محبت خدا نسبت به جهان انجیل یوحنا (۳: ۱۶-۲۱)

در این آیه، یوحنا خلاصۀ کل انجیل مسیح را به ما عرضه می‌کند. همه چیز با محبت خدا نسبت به جهان آغاز می‌شود.خدا محبت است (اول یوحنا ۴: ۸). خدا کل جهان را دوست دارد. او فقط یهودیان را دوست نداشت (برخلاف تصور ایشان)؛ او هر کسی را از هر قشر و طبقه ای، ثروتمند و فقیر، سیاه یا سفید دوست دارد. او آنقدر ما را دوست دارد که پسر یگانۀ خود را برای نجات ما داد 
مسیح یک هدیه است، رفیع ترین هدیه. خدا آنچه را که برایش عزیزترین بود، به ما بخشید. خدا نمی‌خواهد که کسی هلاک گردد (دوم پطرس ۳: ۹). بنابراین برای اینکه به هر کس فرصت نجات را بدهد، پسرش را به نزد ما فرستاد. 
اما انسان تنها به واسطه ایمان می‌تواند این نجات، یعنی حیات ابدی را دریافت کند (آیه ۱۵ و تفسیر آن مشاهده شود). اگر کسی به عیسی ایمان آورد، هلاک نخواهد گردید، بلکه حیات ابدی خواهد یافت. اگر شخص ایمان نیاورد، هلاک خواهد شد. «هلاک شدن» به معنی جدا شدن از خدا و عذاب ابدی در جهنم است، جایی که گریه و فشار دندان می‌باشد (متی ۸: ۱۲؛ ۲۵: ۳۰، ۴۱). 
تنها دو راه در مقابل انسانها وجود دارد: راهی که منتهی به حیات شده و دیگری منتهی به هلاکت می‌گردد (متی ۷: ۱۳-۱۴). بدینسان تنها دو سرانجام برای انسانها وجود دارد: یکی حیات ابدی و دیگری هلاکت است. مسیح آمد تا راه درست، راهی را که منتهی به حیات ابدی می‌گردد به ما نشان دهد. مسیح راه و راستی و حیات است (یوحنا ۱۴: ۶). ایمان نداشتن به مسیح یعنی انتخاب هلاکت.
۱۷ عیسی به جهان نیامد تا جهان را محکوم کند، بلکه تا آن را نجات بخشد (لوقا ۱۹: ۱۰). منظور آمدن او نجات ما بود. اگر وی نمی‌آمد، تمامی انسانها محکوم می‌شدند. اکنون برای کسانی که به عیسی مسیح ایمان می‌آورند، محکومیتی وجودندارد (رومیان ۸: ۱ اما ما باید حقیقت دیگری را درک کنیم. هنگامی که مسیح به جهان آمد، برخی ایمان آوردند و برخی دیکر ایمان نیاوردند. کسانی که ایمان آوردند، نجات یافتند و بر کسانی که ایمان نیاوردند حکم شد. همین موضوع امروز نیز صادق است. 
بنابراین هنگامی که عیسی به جهان آمد، عده‌ای محکوم شدند زیرا که از ایمان آوردن به کلامش خودداری کردند. ایشان محکومیت را بر خود فرود آوردند (آیۀ ۱۸ مشاهده شود). آمدن عیسی، ایمانداران را از بی ایمانان جدا ساخت. 
با وجود اینکه هدف عمدۀ مسیح نجات بشر بوده است، اما وی به واسطه کلامش حکم محکومیت آنانی را که ایمان نمی‌آوردند، صادر می‌کند (یوحنا ۱۲: ۴۷-۴۸). خورشید می‌درخشد تا روشنایی ببخشد؛ اما در عین حال سایه‌هایی را نیز ایجاد می‌کند. همانطور که خورشید باعث پدید آمدن سایه می‌شود، نور مسیح نیز بی ایمانی و گناه را آشکار می‌سازد و آن را محکوم می‌کند (آیه‌های ۱۹-۲۰). 
مسیح نجات دهندۀ انسان است (اول یوحنا ۴: ۱۴). اما این امر نیز حقیقت دارد که وی در روز داوری، داور انسانها خواهد بود. خدا تمام داوری را به پسر سپرده است (یوحنا ۵: ۲۱-۲۲، ۲۷). اگر ما امروز مسیح را به عنوان نجات دهندۀ خود نپذیریم، فردا باید او را به عنوان داور خود بپذیریم.
۱۸ در اینجا یوحنا بار دیگر اهمیت ایمان را مورد تاکید قرار می‌دهد (آیۀ ۱۵ ملاحظه شود). بر ما بر حسب ایمانمان داوری می‌شود. آنانی که ایمان می‌آورند، محکوم نمی‌شوند، اما کسانی که ایمان ندارند، محکوم شده‌اند. یوحنا در مورد کسانی سخن می‌گوید که تا هنگام مرگ، بی ایمان باقی می‌مانند. بر چنین افرادی از پیش حکم شده است.
۱۹-۲۰ نور (یعنی مسیح) به جهان آمد (یوحنا ۱: ۴-۵، ۹ مشاهده شود). اما انسانها نور را نپذیرفتند، زیرا که کارهای بد ایشان را آشکار می‌ساخت (افسسیان ۵: ۱۳). برعکس انسانها تاریکی، یعنی بدی و شر را بیشتر دوست داشتند و بدین طریق حکم را بر خود نازل کردند. 
علت عمدۀ امتناع مردم از ایمان به مسیح چیست؟ یوحنا در این آیه‌ها پاسخ را به ما داده است. ایشان ایمان نمی‌آورند زیرا که نمی‌خواهند طرق شریرانه و خودخواهانه خود را ترک کنند. ایشان تاریکی را دوست داشتند زیرا که در تاریکی شرارت ایشان پنهان می‌ماند، اما نه برای خدا! 
به همین دلیل است که ایمان اینقدر برای خدا اهمیت دارد. هنگامی که ایمان می‌آوریم، بدین معنی است که حقیقتا می‌خواهیم تاریکی را ترک کرده، وارد نور مسیح گردیم. بدینسان، در نظر خدا، بی ایمانی معادل گناهکار بودن، و ایمان داشتن به معنی عدالت است. ما به واسطۀ ایمان عادل شمرده شده ایم (رومیان ۵: ۱؛ غلاطیان ۲: ۱۵-۱۶).
۲۱... کسی که به راستی عمل می‌کند پیش روشنی می‌آید. به راستی عمل کردن به معنی توبۀ شخص از گناهان و گشودن دل برای پذیرفتن مسیح می‌باشد. آن به معنی رویگردانی از تاریکی و نفرت از شر می‌باشد. لزومی ندارد که چنین افرادی از روشنایی بترسند. 
کسانی که پیش روشنایی می‌آیند، از سر نو، از روح بدنیا می‌آیند (آیۀ ۵). زندگی نوین و دل نوین ایشان از خدا است. ایشان نمی‌توانند بگویند «اینها اعمال نیکوی من می‌باشد.» همۀ اعمال نیکو در خدا انجام می‌شود. انسان هیچ ادعایی بر کارهای نیکش نمی‌تواند داشته باشد (افسسیان ۲: ۸-۹ ). تمامی عدالت ما از روح‌القدس ناشی می‌شود که در درون ما که ایمان داریم، زیست می‌کند.
شهادت یحیای تعمید دهنده در مورد عیسی (۳: ۲۲-۳۶) 
۲۲ عیسی بعد از عید فصح (یوحنا ۲: ۱۳) و گفتگو با نیقودیموس به حوالی یهودیه، در اطراف ایالت یهودیه رفت. وی و شاگردانش نیز شروع کردند به تعمید دادن و دعوت مردم به توبه و روی آوردن به خدا (مرقس ۱: ۱۵). تعمید مردم به دست شاگردان عیسی و تحت هدایت او انجام می‌شد (یوحنا ۴: ۲).
۲۳-۲۴ یحیی نیز در آن نزدیکی تعمید می‌داد و هنوز به زندان افکنده نشده بود (مرقس ۶: ۱۷-۲۹). از این نکته در می‌یابیم که خدمت عیسی در جلیل که در مرقس ۱: ۱۴ قید شده است، هنوز آغاز نشده بود. بر این مبنا، عیسی هنوز پطرس، اَندریاس، یوحنا و یعقوب را به طور نهایی فرا نخوانده بود (مرقس ۱: ۱۶-۲۰). تنها بعد از بازگشت به جلیل بود که آن چهار شاگرد را برای پیروی دائمی فرا خواند (یوحنا ۴: ۴۳).
۲۵ برخی از شاگردان یحیای تعمید دهنده با یک یهودی در مورد احکام طهارت بحث می‌کردند. شاید آن یهودی یکی از شاگردان عیسی بود. شاید او گفته بود که به جا آوردن احکام طهارت ضرورتی ندارد (مرقس ۷: ۱-۲، ۵).
۲۶ طی بحث بر سر طهارت، شاگردان یحیی پی بردند که مردم بیشماری برای تعمید گرفتن نزد عیسی می‌روند. اکنون مردم بیشتر نزد عیسی می‌رفتند تا نزد یحیی. شاگردان یحیی از این امر رنجیدند. به نظر ایشان چنین آمد که اکنون همه نزد عیسی می‌روند، و به همین جهت حسادت کردند.
۲۷ یحیی به شاگردانش توصیه کرد که از موفقیت عیسی گله و شکایت نکنند. هر کس از جانب خدا برای وظیفۀ خاصی منصوب شده است و به هر انسانی عطیۀ خاصی داده شده است تا آن وظیفه را انجام دهد. هیچ کس چیزی نمی‌تواند یافت، مگر آنکه از آسمان بدو داده شود. یحیی ماموریت داشت که فقط راه را برای آمدن مسیح آماده کند. بنابراین، این بر طبق خواست خدا بود که مردم اکنون به عیسی روی آورند. 
باشد که هرگز به کسانی که از خدا مقام یا عطیه‌ای بزرگتر دریافت کرده‌اند، حسادت نورزیم. حسادت یکی از رایج ترین و زیانبارترین گناهان در بین مسیحیان است. حسادت عامل عمدۀ نفاق در کلیسا است. باشد که هر یک از ما برای عطایایی که خدا به ما داده است شکرگزار بوده، آنها را با جدیت در خدمت وی به کار بریم (اول قرنتیان ۴: ۷).
۲۸ یحیای تعمید دهنده خود گفته بود: «من مسیح نیستم» (یوحنا ۱: ۲۰). یحیی هرگز سعی نکرد که خود را برافرازد. هنگامی که مردم سعی کردند او را بیش از آنچه که شایسته بود تکریم کنند، وی آن را نپذیرفت. چه تعداد از ما چنین رفتار می‌کنیم؟ باشد که از سرمشق یحیی پیروی کنیم. تنها هدف یحیی هدایت مردم به سوی عیسی بود و نه بسوی خود. باشد که این هدف ما نیز باشد.
۲۹ یحیی فقط دوست داماد بود. داماد مسیح است و عروس کلیسا است یعنی تمامی ایمانداران (افسسیان ۵: ۲۳، ۳۱-۳۲؛ مکاشفه ۱۹: ۷-۸). عروس متعلق به داماد است و نه به دوست داماد. 
در عوض، دوست از شادی داماد شاد می‌شود. به همین طریق، یحیی نیز از اینکه مردم نزد عیسی می‌رفتند، شادی کرد.
۳۰ بامدادان، چون سپیده می‌دمد، نور ستارگان محو می‌شود. یحیای تعمید دهنده شبیه به ستارگان صبحگاهی بود که طلیعۀ مسیح را نوید می‌داد. 
یحیی جایگاه خود را می‌دانست. کل هدف او تجلیل از عیسی بود. این هدف تمام شاگردان مسیح است. کار ما تاباندن نور مسیح به انسانها است و نه تاباندن نور خود. ما باید هیچ باقی بمانیم، تا مسیح همه چیز باشد. 
اگر رهبران کلیسا تنها بر روی تمجید مسیح متمرکز می‌شدند، دیگر سعی نمی‌کردند که خود را مکرم تر از یکدیگر جلوه دهند. باشد که هر رهبر کلیسایی همانند یحیی دائما به خود بگوید: «می باید... من ناقص گردم.» پولس نیز این قاعده را بر ما عرضه داشت: هر یک دیگری را بیشتر از خود اکرام نماید (رومیان ۱۲: ۱۰). و البته ما باید مسیح را بالای همه محترم بداریم (آیۀ ۳۱).

کلام کتاب مقدس ....

تثنیه باب ۵ آیه ۳۲ تا ۳۳ 
۳۲ پس‌ بایستی‌ تمام‌ اوامر خداوند، خدایتان‌ را اطاعت‌ كنید و دستورات‌ او را بدقت‌ بجا آورید و آنچه‌ را كه‌ او می‌خواهد انجام‌ دهید. ۳۳ اگر چنین‌ كنید در سرزمینی‌ كه‌ به‌ تصرف‌ در می‌آورید زندگی‌ طولانی‌ و پربركتی‌ خواهید داشت‌. 
سموئیل اول باب ۱۵ آیه ۲۲ 
۲۲ سموئیل در جواب گفت: « آیا خداوند به قربانی ها خشنود است یا به اطاعت از کلامش؟ اطاعت بهتر از قربانی است. اگر او را اطاعت می کردی, خشنودتر می شد تا اینکه برایش گوسفندهای فربه قربانی کنی. 
متی باب ۵ آیه ۱۹ 
۱۹ پس اگر كسی ازكوچكترین حكم آن سرپیچی كند و به دیگران نیز تعلیم دهد كه چنین كنند، او در ملكوت آسمان از همه كوچكتر خواهد بود. اما هر كه احكام خدا را اطاعت نماید و دیگران را نیز تشویق به اطاعت كند، در ملكوت آسمان بزرگ خواهد بود. 
یوحنا باب ۱۴ آیه ۲۳ 
۲۳ عیسی جواب داد: “من خود را فقط به کسانی نشان می دهم که مرا دوست می دارند و هر چه می گویم اطاعت می کنند. پدرم خدا نیز ایشان را دوست دارد و ما نزد ایشان آمده ، با ایشان زندگی خواهیم کرد. 
یعقوب باب ۱ آیه ۲۲ تا ۲۵ 
۲۲ اما فراموش نکنید که این کلام را نه فقط باید شنید، بلکه باید به آن عمل کرد. پس خود را فریب ندهید، ۲۳ زیرا کسی که کلام را فقط می شنود ولی به آن عمل نمی کند، مانند شخصی است که صورت خود را در آینه نگاه می کند؛ ۲۴ اما به محض اینکه از مقابل آینه دور می شود، چهرة خود را فراموش می کند. ۲۵ اما کسی که به کلام خدا که قانون کامل آزادی بشر است ، توجه داشته باشد، نه تنها آن را همیشه بخاطرخواهد داشت ، بلکه به دستوراتش نیز عمل خواهد کرد، و خدا عمل او را برکت خواهد داد. 

ساره Sarah : نام دو شخصیت زن در کتاب مقدس ساره ذکر شده است.


ساره Sarah لغت فوق به معنای شاهزاده می باشد.نام دو شخصیت زن در کتاب مقدس ساره ذکر شده است. 
۱ - ساره همسر ابراهیم و مادر اسحق می باشد. وی اولین مادر قوم عبرانی به شمار می آید. او زن زیبایی بود و زیبایی او در اسنادی که به زبان آرامی می باشد و در دریای مرده کشف شده است نیز نوشته شده است. ابراهیم اولین شخص و جد قوم اسرائیل است. وی در اورکلدانیان زندگی می کردند و ابرام با سارا که خواهر ناتنی او بود، ازدواج کرد. هاران در ایام جوانی درگذشت و پس از آن، تارح پسرش ابرام و نوه اش لوط و عروسش سارای را با خود برداشته و اور کلدلنیان را به قصد کنعان ترک گفتند و به شهر حران رسیده و در آنجا ماندند. 
پس از مرگ تارح، زمانی که ابرام ۷۵ ساله بود، خداوند به او فرمود که شهر خود را ترک کرده و به سرزمینی که خداوند به او نشان خواهد داد برود. پس ابرام همراه با ساره و لوط، شهر خود را ترک گفت. وقتی‌ به‌ كنعان‌ رسیدند، در كنار بلوطِ موره‌ واقع‌ در شكیم‌ خیمه‌ زد. سپس‌، از آنجا به‌ كوهی‌ كه‌ در شرق بیت‌ئیل‌ است‌، كوچ‌ كرده‌، و در آنجا چادر زد. و بیت‌ئیل‌ در جهت‌ غربی‌ و عای‌ در طرف‌ شرقی‌ آن‌ قرار داشت. ولی‌ درآن‌ سرزمین‌ قحطی رخ داد و ابرام به طرف مصر کوچ کرد.‌ ابراهیم از ترس آنکه به خاطر زیبایی ساره، وی را به قتل برسانند، ساره را خواهر خود معرفی کرد و فرعون ساره را به قصر خود برد، ولی پس از آنکه فهمید وی همسر ابراهیم می باشد، پس ساره را به او بازگرداند و دستور داد تا آنها را روانه کنند. 
زمانی که ابراهیم پس از خرابی سدوم و غموره به سرزمین جرار کوچ کرد. ابیملكِ پادشاه فلسطینی قلمرو جرار بود. ابراهیم از ترس ساره را خواهر خود معرفی کرد و ابیملک، ساره را به زنی گرفته و به قصر خود برد.اما همان شب خدا در خواب بر وی ظاهر شده و به او گفت که ساره همسر ابراهیم می باشد. 
ابیملكِ با ساره همخوابه نشد و وی را به ابراهیم برگردانده و گوسفندان‌ و گاوان‌ و غلامان‌ و كنیزان‌ نیز به او بخشید و مقدار هزار مثقال نقره نیز به ساره داد که به انصاف با او عمل کرده باشد و به ابراهیم گفت، می تواند در هر نقطه از آن سرزمین که مایل است ساکن شود. ابراهیم برای وی دعا کرده و خداوند همسر و کنیزان او را شفا داد تا صاحب فرزندانی شوند. 
سارا زنی نازا بود و زمانی که خداوند بر ابراهیم ظاهر شد و مژده پسری را به سارای داد، نام وی را نیز در زمانی که او نود سال داشت به ساره تغییر داد و وی را مادر امتها خواند. برای دومین بار نیزخداوند توسط فرستادگان خود مژده پسر دار شدن را به ابراهیم و ساره داد، اما ساره به علت آنکه سالخورده بود، آن را باور نکرده و خندید، اما پس از آنکه خداوند از او برای خنده اش پرسید، وی آن را انکار کرد. 
سارا نازا بود و بچه دار نمی شد پس کنیز مصری خود هاجر را به ابرام داد. پس از آن به علت بی احترامی هاجر به ساره، ساره با وی بنای بد رفتاری را گذاشت و زمانی که هاجر حامله بود از پیش ساره فرار کرد اما فرشته خداوند او را باز پس فرستاد. و او دارای پسری شد که او را اسماعیل نامیدند. 
اسحق دومین نسل اسرائیل و تنها فرزند پسر ابراهیم و سارا بود. زمانی که ابرام نود و نه ساله بود، خداوند بر او ظاهر گشته، و نام او را به ابراهیم تغییر داده و فرمان ختنه را به او داده و گفت که او از ساره دارای پسری خواهد شد که قول خداوند است و او را اسحاق بنامند. ابراهیم صد ساله بود که اسحق به دنیا آمد و در روز هشتم تولد، ختنه شد. 
اسماعیل چهارده ساله بود که خداوند اسحاق را به ابراهیم و سارا داد. پس از باز گرفتن اسحاق از شیر، ابراهیم جشنی با شکوه بر پا کرد، در این جشن اسماعیل پسر هاجر آنها را مورد تمسخر قرار داد و سارا از ابراهیم خواست که آنها را بیرون کند، ابراهیم مایل به انجام این کار نبود، ولی خداوند به وی گفت با خواست سارا موافقت کند زیرا اسماعیل نمی تواند با اسحق وارث باشد، اما نسل اسماعیل را نیز کثیر خواهم گردانید. سپس ابراهیم نان و مشک آبی به هاجر داد و آنها را روانه کرد. 
سارا در سن ۱۲۷ سالگی در حبرون‌ واقع‌ در سرزمین‌ كنعان‌ وفات یافت و ابراهیم او را در غار مکفیله که از جانب بنی‌حت به او واگذار شده بود، دفن کرد. 
در کتاب اشعیا از ساره به عنوان شخصی که قوم اسرائیل را بوجود آورد یعنی مادر امتها اسم برده شده است. در عهد جدید چندین بار در کتابهای مختلف از ساره نام برده شده است. در رومیان از رحم مرده ساره گفته شده که باعث سست شدن ایمان ابراهیم نگردید و همچنین در مورد وعده پسری که خداوند به ساره داده بود. در پطرس اول از ساره به عنوان زنی مطیع همسرش و بدون ترس و نگرانی نام برده شده است. در عبرانیان او را زنی که به وسیله ایمان به خدا صاحب فرزند شد، با وجود اینکه سالخورده بود به وعده خدا اطمینان کرد. 
۲ - نام دختر اَشیر نیز ساره بوده است. در ترجمه قدیم ساره ذکر شده، اما در سایر ترجمه ها سارح نامیده شده است. (اعداد ۲۶: ۴۶)
پیدایش باب ۱۱ آیه ۲۹ 
۲۹ و ابرام‌ و ناحور زنان‌ برای‌ خود گرفتند. زن‌ ابرام‌ را سارای‌ نام‌ بود. و زن‌ ناحور را مِلكَه‌ نام‌ بود، دختر هاران‌، پدر مِلكَه‌ و پدر یسكَه. 
پیدایش باب ۲۰ آیه ۱۲ 
۱۲ و فی‌الواقع‌ نیز او خواهر من‌ است‌، دختر پدرم‌، اما نه‌ دختر مادرم‌، و زوجة‌ من‌ شد. 
پیدایش باب ۱۲ آیه ۱۰ تا ۱۱ 
۱۰ و قحطی‌ در آن‌ زمین‌ شد، و ابرام‌ به‌ مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد، زیرا كه‌ قحط‌ در زمین‌ شدت‌ می‌كرد. ۱۱ و واقع‌ شد كه‌ چون‌ نزدیك‌ به‌ ورود مصر شد، به‌ زن‌ خود سارای‌ گفت‌: «اینك‌ می‌دانم‌ كه‌ تو زن‌ نیكومنظر هستی. 
پیدایش باب ۱۲ آیه ۱۴ تا ۲۰ 
۱۴ و به‌ مجرد ورود ابرام‌ به‌ مصر، اهل‌ مصر آن‌ زن‌ را دیدند كه‌ بسیار خوش‌منظر اسـت‌. ۱۵ و امرای‌ فرعـون‌ او را دیدنـد، و او را در حضـور فرعون‌ ستودند. پس‌ وی‌ را به‌ خانة‌ فرعـون‌ در آوردنـد. ۱۶ و بخاطـر وی‌ با ابـرام‌ احسان‌ نمود، و او صاحب‌ میشها و گاوان‌ و حماران‌ و غلامان‌ و كنیـزان‌ و ماده‌ الاغـان‌ و شتـران‌ شد. ۱۷ و خداوند فرعـون‌ و اهل‌ خانة‌ او را بسبب‌ سارای‌، زوجة‌ ابرام‌ به‌ بلایای‌ سخت‌ مبتلا ساخت‌. ۱۸ و فرعـون‌ ابـرام‌ را خوانـده‌، گفت‌: «این‌ چیست‌ كه‌ به‌ من‌ كردی‌؟ چرا مرا خبر ندادی‌ كه‌ او زوجة‌ توست‌؟ ۱۹ چرا گفتی‌: او خواهر منست‌، كه‌ او را به‌ زنی‌ گرفتم‌؟ و الا´ن‌، اینك‌ زوجة‌ تو. او را برداشته‌، روانه‌ شو!» ۲۰ آنگاه‌ فرعون‌ در خصوص‌ وی‌، كسان‌ خود را امر فرمود تا او را با زوجه‌اش‌ و تمام‌ مایملكش‌ روانه‌ نمودند. 
پیدایش باب ۱۶ آیه ۱ تا ۹ 
۱ و سارای‌، زوجة‌ ابرام‌، برای‌ وی‌فرزندی‌ نیاورد. و او را كنیزی‌ مصری‌، هاجر نام‌ بود. ۲ پس‌ سارای‌ به‌ ابرام‌ گفت‌: «اینك‌ خداوند مرا از زاییدن‌ باز داشت‌. پس‌ به‌ كنیز من‌ درآی‌، شاید از او بنا شوم‌.» و ابرام‌ سخن‌ سارای‌ را قبول‌ نمود. ۳ و چون‌ ده‌ سال‌ از اقامت‌ ابرام‌ در زمین‌ كنعان‌ سپری‌ شد، سارای‌ زوجة‌ ابرام‌، كنیز خود هاجر مصری‌ را برداشته‌، او را به‌ شوهر خود، ابرام‌، به‌ زنی‌ داد. ۴ پس‌ به‌ هاجر درآمد و او حامله‌ شد. و چون‌ دید كه‌ حامله‌ است‌، خاتونش‌ بنظر وی‌ حقیر شد. ۵ و سارای‌ به‌ ابرام‌ گفت‌: «ظلم‌ من‌ بر تو باد! من‌ كنیز خود را به‌ آغوش‌ تو دادم‌ و چون‌ آثار حمل‌ در خود دید، در نظر او حقیر شدم‌. خداوند در میان‌ من‌ و تو داوری‌ كند.» ۶ ابرام‌ به‌ سارای‌ گفت‌: «اینك‌ كنیز تو به‌ دست‌ توست‌، آنچه‌ پسند نظر تو باشد، با وی‌ بكن‌.» پس‌ چون‌ سارای‌ با وی‌ بنای‌ سختی‌ نهاد، او از نزد وی‌ بگریخت‌. ۷ و فرشتة‌ خداوند او را نزد چشمة‌ آب‌ در بیابان‌، یعنی‌ چشمه‌ای‌ كه‌ به‌ راه‌ شور است‌، یافت‌. ۸ و گفت‌: «ای‌ هاجر، كنیز سارای‌، از كجا آمدی‌ و كجا می‌روی‌؟» گفت‌: «من‌ از حضور خاتون‌ خود سارای‌ گریخته‌ام‌.» ۹ فرشتة‌ خداوند به‌ وی‌ گفت‌: «نزد خاتون‌ خود برگرد و زیر دست‌ او مطیع‌ شو.» 
پیدایش باب ۱۷ آیه ۱۵ تا ۱۷ 
۱۵ و خدا به‌ ابراهیم‌ گفت‌: «اما زوجة‌ تو سارای‌، نام‌ او را سارای‌ مخوان‌، بلكه‌ نام‌ او ساره‌ باشد. ۱۶ و او را بركت‌ خواهم‌ داد و پسری‌ نیز از وی‌ به‌ تو خواهم‌ بخشید. او را بركت‌ خواهم‌ داد و امتها از وی‌ به‌ وجود خواهند آمد، و ملوك‌ امتها از وی‌ پدید خواهند شد.» ۱۷ آنگاه‌ ابراهیم‌ به‌ روی‌ در افتاده‌، بخندید و در دل‌ خود گفت‌: «آیا برای‌ مرد صد ساله‌ پسری‌ متولد شود و ساره‌ در نود سالگی‌ بزاید؟» 
پیدایش باب ۱۸ آیه ۹ تا ۱۵ 
۹ به‌ وی‌ گفتند: «زوجه‌ات‌ ساره‌ كجاست‌؟» گفت‌: «اینك‌ در خیمه‌ است‌.» ۱۰ گفت‌: «البته‌ موافق‌ زمان‌ حیات‌، نزد تو خواهم‌ برگشت‌، و زوجه‌ات‌ ساره‌ را پسری‌ خواهد شد.» و ساره‌ به‌ در خیمه‌ای‌ كه‌ در عقب‌ او بود، شنید. ۱۱ و ابراهیم‌ و ساره‌ پیر و سالخورده‌ بودند، و عادت‌ زنان‌ از ساره‌ منقطع‌ شده‌ بود. ۱۲ پس‌ ساره‌ در دل‌ خود بخندید و گفت‌: «آیا بعد از فرسودگی‌ام‌ مرا شادی‌ خواهد بود، و آقایم‌ نیز پیر شده‌ است‌؟» ۱۳ و خداوند به‌ ابراهیم‌ گفت‌: «ساره‌ برای‌ چه‌ خندید و گفت‌: آیا فی‌الحقیقه‌ خواهم‌ زایید و حال‌ آنكه‌ پیر هستم‌؟ ۱۴ مگر هیچ‌ امری‌ نزد خداوند مشكل‌ است‌؟ در وقت‌ موعود، موافق‌ زمان‌ حیات‌، نزد تو خواهم‌ برگشت‌ و ساره‌ را پسری‌ خواهد شد.» ۱۵ آنگاه‌ ساره‌ انكار كرده‌، گفت‌: »نخندیدم‌»، چونكه‌ ترسید. گفت‌: «نی‌، بلكه‌ خندیدی«‌. 
پیدایش باب ۲۱ آیه ۱ تا ۷ 
۱ و خداوند برحسب‌ وعدة‌ خود، از ساره‌ تفقد نمود، و خداوند ، آنچه‌ را به‌ ساره‌ گفته‌ بود، بجا آورد. ۲ و ساره‌ حامله‌ شده‌، از ابراهیم‌ در پیری‌اش‌، پسری‌ زایید، در وقتی‌ كه‌ خدا به‌ وی‌ گفته‌ بود. ۳ و ابراهیم‌، پسر مولود خود را، كه‌ ساره‌ از وی‌ زایید، اسحاق‌ نام‌ نهاد. ۴ وابراهیم‌ پسر خود اسحاق‌ را، چون‌ هشت‌ روزه‌ بود، مختون‌ ساخت‌، چنانكه‌ خدا او را امر فرموده‌ بود. ۵ و ابراهیم‌، در هنگام‌ ولادت‌ پسرش‌، اسحاق‌، صد ساله‌ بود. ۶ و ساره‌ گفت‌: «خدا خنده‌ برای‌ من‌ ساخت‌، و هر كه‌ بشنود، با من‌ خواهد خندید.» ۷ و گفت‌: «كه‌ بود كه‌ به‌ ابراهیم‌ بگوید، ساره‌ اولاد را شیر خواهد داد؟ زیرا كه‌ پسری‌ برای‌ وی‌ در پیری‌اش‌ زاییدم‌.» 
پیدایش باب ۲۱ آیه ۱۰ تا ۱۲ 
۱۰ پس‌ به‌ ابراهیم‌ گفت‌: «این‌ كنیز را با پسرش‌ بیرون‌ كن‌، زیرا كه‌ پسر كنیز با پسر من‌ اسحاق‌، وارث‌ نخواهد بود.» ۱۱ اما این‌ امر، بنظر ابراهیم‌، دربارة‌ پسرش‌ بسیار سخت‌ آمد. ۱۲ خدا به‌ ابراهیم‌ گفت‌: «دربارة‌ پسر خود و كنیزت‌، بنظرت‌ سخت‌ نیاید، بلكه‌ هر آنچه‌ ساره‌ به‌ تو گفته‌ است‌، سخن‌ او را بشنو، زیرا كه‌ ذریت‌ تو از اسحاق‌ خوانده‌ خواهد شد. 
پیدایش باب ۲۳ آیه ۱ تا ۲ 
۱ و ایام‌ زندگانی‌ ساره‌، صد و بیست‌ و هفت‌ سال‌ بود. این‌ است‌ سالهای‌ عمر ساره‌. ۲ و ساره‌ در قریة‌ اربع‌ كه‌ حبرون‌ باشد، در زمین‌ كنعان‌ مرد. و ابراهیم‌ آمد تا برای‌ ساره‌ ماتم‌ و گریه‌ كند. 
پیدایش باب ۲۳ آیه ۱۹ 
۱۹ از آن‌ پس‌، ابراهیم‌، زوجة‌ خود ساره‌ را در مغارة‌ صحرای‌ مكفیله‌، در مقابل‌ ممری‌، كه‌ حبرون‌ باشد، در زمین‌ كنعان‌ دفن‌ كرد. 
اشعیا باب ۵۱ آیه ۲ 
۲ به‌ پدر خود ابراهیم‌ و به‌ ساره‌ كه‌ شما را زایید نظر نمایید زیرا او یك‌ نفر بود حینی‌ كه‌ او را دعوت‌ نمودم‌ و او را بركت‌ داده‌، كثیر گردانیدم‌. 
رومیان باب ۴ آیه ۱۹ 
۱۹ و در ایمان‌ کم‌ قوت‌ نشده‌، نظر کرد به‌ بدن‌ خود که‌ در آن‌ وقت‌ مرده‌ بود، چونکه‌ قریب‌ به‌ صد ساله‌ بود و به‌ رحم‌ مرده‌ ساره‌. 
رومیان باب ۹ آیه ۹ 
۹ زیرا کلام‌ وعده‌ این‌ است‌ که‌ موافق‌ چنین‌ وقت‌ خواهم‌ آمد و ساره‌ را پسری‌ خواهد بود. 
پطرس اول باب ۳ آیه ۶ 
۶ مانند ساره‌ که‌ ابراهیم‌ را مطیع‌ می‌بود و او را آقا می‌خواند و شما دختران‌ او شده‌اید، اگر نیکویی‌ کنید و از هیچ‌ خوف‌ ترسان‌ نشوید. 
عبرانیان باب ۱۱ آیه ۱۱ 
۱۱ به‌ ایمان‌ خود ساره‌ نیز قوت‌ قبول‌ نسل‌ یافت‌ و بعد از انقضای‌ وقت‌ زایید، چونکه‌ وعده ‌دهنده‌ را امین‌ دانست‌. 
اعداد باب ۲۶ آیه ۴۶ 
۴۶ و نام‌ دختر اَشیر، ساره‌ بود. 

پنطیکاست : ریزش‌ روح‌القدس‌، قلبِ آن‌ عهد جدیدی‌ است‌ که‌ خدا با قوم‌ خود بست.

در روز پنطیکاست‌، یهودیان‌ در کنار حقایق‌ دیگر، نزول‌ شریعت‌ بر کوه‌ سینا را به‌یاد آورده‌، جشن‌ می‌گرفتند. این‌ واقعه‌ در کتاب‌ خروج‌ باب‌های‌ ۱۹ و ۲۰آمده‌ است‌. خدا شخصاً در طوفان‌ و آتش‌ بر کوه‌ سینا نزول‌ کرد و در آنجا شریعت‌ را به‌ قوم‌ اسرائیل‌ داد و با آنها عهد بست‌. شریعت‌، قلب‌ عهدی‌ بود که‌ خدا با انسان‌ بست‌. گرچه‌ خدا قوم‌ اسرائیل‌ را از اسارت‌ رهایی‌ داده‌ بود، اما از طریق‌ اعطای‌ شریعت‌ بود که‌ قوم‌ اسرائیل‌ قوم‌ خدا شد و یهوه‌، خدای‌ ایشان‌ گردید. ایشان‌ از طریق‌ حفظ‌ شریعت‌ بود که‌ نشان‌ می‌دادند قوم‌ خدا هستند. از این رو، شریعت‌ کانون‌ حیات‌ دینی‌ و روحانی‌ قوم‌ اسرائیل‌ بود. شریعت‌ قلب‌ عهدعتیق‌ بود.
در عهدجدید، در روز پنطیکاست‌ که‌ یادبود اعطای‌ شریعت‌ بود، روح‌القدس‌ قلب‌ عهدجدید گشت‌. سمبولیزم‌ باد شدید و آتش‌، یادآور آتش‌ و طوفانی‌ بود که‌ خدا در آنها بر کوه‌ سینا نازل‌ گشت‌، با این‌ تفاوت‌ که‌ این‌ بار، این‌ روح‌القدس‌ بود که‌ به‌ جای‌ شریعت‌، به‌ قوم‌ خدا اعطا می‌شد. افاضۀ‌ روح‌القدس‌ در روز پنطیکاست‌، تحقق‌ وعده‌هایی‌ بود که‌ انبیای‌ عهدعتیق‌ داده‌ بودند. شریعت‌ موسی‌ که‌ بر روی‌ سنگ‌ و خارج‌ از وجود انسان‌ بود، می‌بایست‌ جای‌ خود را به‌ حضور روح‌القدس‌ در قلب‌ و وجود انسان‌ می‌داد (حزقیال‌ ۳۶: ‏۲۵-‏‏۲۸ و ارمیا ۳۱: ‏۳۱-‏‏۳۳). می‌بایست‌ روح‌القدس‌ به‌طور واقعی‌ در زندگی‌ ایماندار حضور داشته‌ باشد تا او را در انجام‌ احکام‌ و ارادۀ‌ خدا قدرت‌ ببخشد. از این رو، تجربۀ‌ پنطیکاست‌ یعنی‌ حضور روح‌القدس‌ در زندگی‌ ایماندار، قلب‌ عهدجدید است.
تجربۀ‌ پنطیکاست‌ و پری‌ روح‌القدس‌، یک‌ امر اختیاری‌ در زندگی‌ روحانی‌ ایماندار نیست‌. همانطور که‌ حیات‌ دینی‌ یهودیان‌ بدون‌ شریعت‌ امکان‌ نداشت‌، زندگی‌ روحانی‌ مسیحی‌ نیز بدون‌ پری‌ روح‌القدس‌ مطابق‌ تجربۀ‌ پنطیکاست‌ غیرممکن‌ است.
واقعۀ‌ پنطیکاست‌، یک‌ تجربۀ‌ کاریزماتیک‌ بود
روحی‌ که‌ در روز پنطیکاست‌ بر کلیسا ریخت‌، روح‌ نبوت‌ بود. در سنت‌ یهود، روح‌القدس‌ بیش‌ از هر چیز، روح‌ نبوت‌ بود. روح‌ نبوت‌ میان‌ خدا و انسان‌ رابطۀ‌ مستقیم‌ ایجاد می‌کرد. کارکرد روح‌ نبوت‌ به‌طور کلی‌ شامل‌ این‌ چهار مورد می‌گردید‌: ۱) صحبت‌ مستقیم‌ خدا با انسان‌ که‌ همان‌ نبوت‌ به‌ معنای‌ خاص‌ است‌. ۲) عطیۀ‌ حکمت‌ برای‌ شناخت‌ اراده‌ و نقشۀ‌ خدا و شناخت‌ حقایق‌ الهی‌ به‌طور کلی‌. ۳) حمد و تسبیح‌ خدا تحت‌ الهام‌ روح‌القدس‌ که‌ گاهی‌ به‌صورت‌ سرودهای‌ روحانی‌ نیز بیان‌ می‌شد (نظیر مزامیر و سرود زکریا، پدر یحیی‌). ۴) و بالاخره‌، در سرحد مفهوم‌ روح‌ نبوت‌، آیات‌ و معجزات‌ هم‌ قرار می‌گرفت‌، یعنی‌ تقریباً همان‌ پدیده‌هایی‌ که‌ پولس‌ به‌عنوان‌ عطایای‌ روح‌القدس‌ در اول‌ قرنتیان‌ باب‌ ۱۲ معرفی‌ می‌کند.
در مورد روح‌ نبوت‌ در عهدعتیق‌، یهودیانِ زمان‌ مسیح‌ سه‌ عقیده‌ داشتند. اولاً در عهدعتیق‌، روح‌ نبوت‌ فقط‌ بر افراد معدودی‌ نازل‌ می‌شد. ثانیاً به‌خاطر عصیان‌ قوم‌، روح‌ نبوت‌ اسرائیل‌ را ترک‌ کرده‌ بود. ثالثاً مطابق‌ پیشگویی‌های‌ انبیا، قوم‌ اسرائیل‌ معتقد بود که‌ در ایام‌ آخر خدا روح‌ خود را بر همۀ‌ افراد قوم‌ خواهد ریخت‌ و این بار، همه‌ از روح‌ خدا پر خواهند شد.
در روز پنطیکاست‌، پطرس‌ نزول‌ روح‌القدس‌ را دقیقاً تحقق‌ یکی‌ از همین‌ پیشگویی‌ها، یعنی‌ یوئیل‌ ۲: ‏۲۸ و ۲۹ معرفی‌ می‌کند. پطرس‌ تکلم‌ به‌ زبان‌ها را به‌عنوان‌ یکی‌ از اشکال‌ پدیده‌های‌ نبوتی‌ تعبیر کرد و آن‌ را دلیل‌ بر نزول‌ روح‌القدس‌ بر شاگردان‌ و نیز شروع‌ ایام‌ آخر به‌شمار آورد. گرچه‌ در پیشگویی‌ یوئیل‌، هیچ‌ اشاره‌ای‌ به‌ تکلم‌ به‌ زبان‌ها نشده‌، اما پطرس‌ مطابق‌ با سنت‌ یهود، آن‌ را نوعی‌ نبوت‌ به‌شمار آورد، و به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را نشانۀ‌ نزول‌ روح‌القدس‌ محسوب‌ کرد. در اعمال‌ ۱۹: ‏۶ رابطۀ‌ زبان‌ها و نبوت‌ روشن‌تر می‌شود.
بنابراین‌، روحی‌ که‌ در روز پنطیکاست‌ و نیز در سایر اشارات‌ کتاب‌ اعمال‌ رسولان‌ بر کلیسا ریخته‌ شد، بنا بر ذات‌ و ماهیت‌ خود، روح‌ نبوت‌ بود و مظاهر کاریزماتیک‌ کار روح‌ را به‌ همراه‌ داشت‌. وقتی‌ پطرس‌ در مقابل‌ جمعیت‌ ایستاد و فرمود که‌ این‌ واقعه‌، "وعده‌ است‌ برای‌ شما و فرزندان‌ شما و همۀ‌ آنانی که‌ دورند، یعنی‌ هر که‌ خداوند خدای‌ ما او را بخواند" (اعمال‌ ۲: ‏۳۹)، حتی‌ برای‌ لحظه‌ای‌ فکر نمی‌کرد که‌ بعد از ایام‌ رسولان‌، روح‌القدس‌ ماهیت‌ خود را عوض‌ خواهد کرد و همۀ‌ مظاهر کاریزماتیک‌ او از میان‌ خواهد رفت‌. عطایای‌ روح‌ جزء لاینفک‌ ذات‌ و ماهیت‌ کار روح‌القدس‌ به‌عنوان‌ روح‌ نبوت‌ است.
خدا در روز پنطیکاست‌، روح‌القدس‌ را بر کلیسا افاضه‌ فرمود زیرا می‌خواست‌، و امروز نیز می‌خواهد، که‌ با ایماندار رابطه‌ای‌ مستقیم‌ داشته‌ باشد، حقایق‌ روحانی‌ را بر او مکشوف‌ سازد، او را در حمد و پرستش‌ و عبادت‌ یاری‌ دهد، و عطایای‌ روحانی‌ را در زندگی‌ او ظاهر سازد. براساس‌ این‌ تعریف‌، تجربۀ‌ پنطیکاست‌ محدود به‌ قرن‌ اول‌ نمی‌شود و امری‌ اختیاری‌ نمی‌باشد.
 روحی‌ که‌ در روز پنطیکاست‌ بر کلیسا ریخت‌، عیسی‌ را خداوند زندۀ‌ کلیسا می‌سازد
در اول‌ قرنتیان‌ ۱۲: ‏۳ تصریح‌ شده‌ که‌ هیچ کس‌ جز به‌وسیلۀ‌ روح‌القدس‌ قادر نیست‌ عیسی‌ را خداوند بخواند. این‌ روح‌القدس‌ است‌ که‌ مؤمن‌ را قادر می‌سازد تا نه‌ فقط‌ عیسی‌ را خداوند بخواند، بلکه‌ او را خداوند زندگی‌ خود بسازد. به‌ همین‌ شکل‌، در اعمال‌ ۲: ‏۳۳-‏‏۳۶ می‌خوانیم‌ که‌ این‌ نزول‌ از جانب‌ عیسی‌ بود که‌ ثابت‌ می‌کرد او بر دست‌ راست‌ خدا نشسته‌ و خداوند کلیسا شده‌ است.
در عهدعتیق‌، یهوه‌ شریعت‌ را بر الواح‌ سنگی‌ نوشت‌ و آن‌ را به‌ قوم‌ عطا فرمود. در عهدجدید، این‌ عیسای‌ خداوند است‌ که‌ روح‌القدس‌ را عطا می‌کند و به‌وسیلۀ‌ او شریعتِ محبتِ خود را بر دل‌ انسان‌ می‌نویسد (دوم‌ قرنتیان‌ ۳: ‏۳). قوم‌ اسرائیل‌ شریعت‌ را نگاه‌ نداشتند؛ بنابراین‌، خداوندی یهوه‌ در زندگی‌ آنان‌ تحقق‌ نیافت‌. در عهدجدید، یهوه‌ در عیسی‌ به‌ سراغ‌ قوم‌ خود می‌آید و توسط‌ روح‌، شریعت‌ خود را بر قلوب‌ مؤمنین‌ می‌نویسد.
این‌ عیسای‌ خداوند است‌ که‌ توسط‌ روح‌القدس‌، عطایای‌ خود را به‌ کلیسا عطا می‌کند و از طریق‌ این‌ عطایا در کلیسا عمل‌ می‌کند (اول‌ قرنتیان‌ ۱۲: ‏۳-‏‏۵؛ افسسیان ‌۴: ‏۷ و ۸؛ رومیان‌ ۱۵: ‏‏۱۸ و ۱۹). روح‌القدس‌ مسیح‌ را در ما ساکن‌ می‌کند و او را خداوند و مالک‌ زندگی‌ ما می‌سازد (رومیان‌ ۸:‏۹ و ۱۰). روح‌القدس‌ عیسی‌ را آشکار می‌کند و او را جلال‌ می‌دهد (یوحنا ۱۶:‏ ۱۳-‏‏۱۴). او توجه‌ ما را نه‌ بر خودش‌ و نه‌ بر تجارب‌ روحانی‌، بلکه‌ بر عیسای‌ خداوند متمرکز می‌سازد.
اینست‌ معنا و مفهوم‌ واقعۀ‌ پنطیکاست‌. پنطیکاست‌، قلب‌ عهدجدید است‌. پری‌ روح‌القدس‌ دریچه‌ تجربیات‌ کاریزماتیک‌ را به‌ روی‌ ایماندار می‌گشاید و با پری‌ روح‌القدس‌، خداوندی عیسای‌ مسیح‌ در زندگی‌ ایماندار تثبیت‌ می‌شود. باشد که‌ تجربۀ‌ پری دائمی‌ روح‌القدس‌ نصیب‌ همۀ‌ مؤمنین‌ باشد.



کتاب مقدس :عهد جدید

کتاب مقدس : عهد قدیم 

 پیدایش ...خروج  ...لاویان ... اعداد  ... تثنیه ...
یوشع  ...داوران  ...  روت  ... اول سموئیل  ...
هوشع  ...  یوئیل ... عاموس...عوبدیا ...   یونس  ...میکاه...
 ناحوم    ... حبقوق ... صفنیا  ... حجی   ... زکریا  ...  ملاکی ...


یوحنا باب یک آیه دو : او همواره زنده بوده ، و خود او خداست .

  رومیان باب هشت آیه سی و چهار
   پس دیگر چه کسی می تواند ما را محکوم نماید؟ آیا مسیح ؟ نه ! چون اوست که در راه ما مرد و زنده شد و اکنون در بالاترین مقام ، در کنار خدا نشسته است و برای ما شفاعت می کند.
  رومیان باب چهار آیه بیست و پنج
   عیسی مسیح بخاطر گناهان ما تسلیم مرگ گردید و دوباره زنده شد تا ما در پیشگاه خدا “بی گناه “ بحساب آییم .
  رومیان باب شش آیه ده
   مسیح مرد تا قدرت گناه را در هم بکوبد و اکنون تا ابد زنده است تا با خدا رابطه ابدی داشته باشد.
 لوقا باب بیست و چهار آیه چهل و شش
   سپس فرمود: “بلی ، از زمانهای دور، در کتابهای انبیاء نوشته شده بود که مسیح موعود باید رنج و زحمت ببیند، جانش را فدا کند و روز سوم زنده شود؛
  لوقا باب نه آیه بیست و دو
   سپس به ایشان فرمود: “لازم است که من رنج و عذاب بسیار بکشم . بزرگان قوم ، کاهنان اعظم و علمای دین مرا محکوم کرده ، خواهند کشت . اما من روز سوم زنده خواهم شد!”
  مرقـس باب شانزده آیه نه
   عیسی روز یکشنبه صبح زود زنده شد. اولین کسی که او را دید مریم مجدلیه بود، که عیسی از وجود او هفت روح ناپاک بیرون کرده بود.
مرقـس باب شانزده آیه ده
   او نیز رفت و به شاگردان عیسی که گریان و پریشان حال بودند، مژده داد که عیسی را زنده دیده است !
 غلاطیان باب دو آیه بیست
   وقتی مسیح بر روی صلیب مصلوب شد، در حقیقت من نیز با او مصلوب شدم . پس دیگر من نیستم که زندگی می کنم ، بلکه مسیح است که در من زندگی می کند! و این زندگی واقعی که اینک در این بدن دارم ، نتیجه ایمان من به فرزند خداست که مرا محبت نمود و خود را برای من فدا ساخت .
  متی باب بیست و هفت آیه شصت و چهار
   پس خواهش می کنیم دستور فرمایید قبر را تا سه روز زیر نظر داشته باشند، تا شاگردانش نتوانند بیایند و جسد او را بدزدند و ادعا کنند که او زنده شده است ! اگر موفق به این کار شوند، وضع بدتر از اول می شود. »
   متی باب بیست و هشت آیه شش و آیه هفت
   او اینجا نیست ! همانطور که خودش گفته بود، زنده شده است . جلو بیایید و جایی که جسد او را گذاشته بودند، به چشم خود ببینید.
7/ و حالا زود رفته ، به شاگردانش بگویید که او زنده شده است و به جلیل می رود تا ایشان را در آنجا ببیند. فراموش نکنید این پیغام را به آنان برسانید. »
یوحنا باب بیست آیه بیست و پنج
   پس ، وقتی به او گفتند که خداوند را دیده اند، جواب داد: “من که باور نمی کنم . تا خودم زخم میخهای صلیب را در دستهای او نبینم و انگشتانم را در آنها نگذارم و به پهلوی زخمی اش دست نزنم ، باور نمی کنم که او زنده شده است .”
  رومیان باب چهارده آیه نه
   مسیح نیز به همین منظور مرد و زنده شد تا بتواند هم در طول زندگی و هم در زمان مرگمان ، خداوند و صاحب اختیار ما باشد.
   قرنتیان دوم باب چهار آیه چهارده
   می دانیم همان خدا که خداوند ما عیسی را پس از مرگ زنده کرد، ما را نیز مانند عیسی مسیح ، زنده خواهد کرد تا به همراه شما به حضور او ببرد.
   قرنتیان دوم باب پنج آیه پانزدهم
   مسیح برای همه مرد تا تمام کسانی که زنده اند یعنی کسانی که از او زندگی جاوید یافته اند، دیگر برای خود و ارضای خواسته های خود زندگی نکنند، بلکه برای خشنودی همان کسی زندگی کنند که در راه ایشان مرد و دوباره زنده شد.

معجزه فیض خداوند

فیض خداوند را چگونه دریافت کنیم و اصولا فیض خداوند  با اعجاب فیض به چه معنای میباشد . فیض خدا بر دنیای سرد و بی‌روح ما جاری شده و اثر آن در نوشته‌ای از یکی از بزرگترین نویسنـدگان مسیحی معاصر جلوه‌گر گشته است‌.
فیلیپ یانسی نویسنده کتاب What's so amazing about Grace که به فارسی اعجاب فیض؟‌ ترجمه شده است‌، اثری شگفت‌انگیز خلق نموده که به گفته علمای مسیحی می‌تواند عاملی باشد برای تحول کلیسای معاصر.
نویسنده‌کتاب به عنوان سردبیر مهمترین سازمان انتشاری مسیحی (مسیحیت امروز) با بکارگیری بیش از ۳۰ سال مطالعه‌، تحقیق و تجربه در زمینه‌های متعدد الهیات‌، تفسیر، جامعه‌شناسی و فن نگارش ابتدا به ریشه‌یابی کلمه کلیدی "فیض‌" پرداخته و سپس کاربردهای متفاوت این کلمه را در زبان و فرهنگ دنیای مسیحیت ارزیابی می‌کند. یانسی جهت پرداختن به این امر مهم و خطیر به حوضه‌های مختلف زبان‌شناسی‌، تاریخی‌، اجتماعی و نیز متن کلام خدا نظر می‌افکند و نحوۀ کاربرد این مفهوم را در تاریخ نجات مورد بررسی قرار می‌دهد.
نگاه دقیق و هوشیارانۀ نویسنده به عهدعتیق و نیز بررسی و روشن‌سازی مفهوم این کلمه در آن (حتی با توجه به عدم ذکر صریح این کلمه در عهد عتیق‌) از شاهکارهای وی محسوب می‌شود. یانسی با ذکر روایاتی از زندگی شخصیت‌های عهدعتیق و نیز بررسی نحوۀ نگرش خداوند نسبت به ایشان و نیز عملکرد فیض آمیز خدا در تاریخ و زندگی قوم خود، به آشکارسازی مفهوم فیض می‌پردازد. سپس به عهدجدید پرداخته و با استفاده از مثل‌های اعجاب‌انگیز خداوند ما عیسی‌مسیح‌، نقطه اوجِ ظهور و تکامل نهایی فیض را در شخصیت‌، زندگی‌، تعالیم و مرگ و قیام مسیح ارزیابی می‌کند.
یکپارچگی نگرش نویسنده نسبت به کلام خدا و ردیابی فیض خدا از ابتدای تاریخ تا به انتها یکی دیگر از شگفتی‌های اثر او است.
یانسی در فصول ابتدایی کتاب به تشریح وجوه تمایز و تفاوت میان نگرش خداوند نسبت به انسان و نیز نگرش انسانها نسبت به خدا و سایر همنوعان می‌پردازد. "محاسبات جدید فیض " مفهومی است حیاتی که هر مسیحی ایماندار و معتقد به کلام خدا نیازمند به درک واقعی آن است. نویسنده با بررسی واژه "بخشش‌" که از حیاتی‌ترین و اصیل‌ترین مفاهیم موجود در کلام خدا و تفکر مسیحی است‌، نگرشی جدید و انقلابی به خوانندۀ خود ارائه می‌کند.
فیلیپ یانسی در یکی از زیباترین فصول این کتاب (فصل چهارم‌) به تشریح عمده‌ترین تفاوت میان مسیحیت و تمامی سایر مذاهب‌، جهان‌بینی‌ها و تفکرات فلسفی پرداخته‌، با نقل‌قولی از متفکـر بزرگ و فقید مسیحی سی‌. اس‌. لوئیس این فصل را آغاز می‌کند. این فصل برای علاقمندانی که ذهن‌یشان در این زمینه مملو از سؤالات بی‌پاسخ است، منبعی است اصیل‌، موثق و پراز برکت‌.
حوزۀ تاریخ و بررسی مشکلات تاریخی که کلیسا و مسیحیت همواره با آن روبرو بوده عرصه‌ای است که از دید نویسنده‌ای آگاه و فرزانه مانند یانسی دور و مخفی نمانده است‌. مشکلاتی نظیر وقوع جنگهای جهانی و جنایات واقع‌شده در آنها، انقلابات‌، نسل‌کشی و همینطور تنش‌ها و مشکلات جاری قرن معاصر از قبیل نژادپرستی و انحرافات اخلاقی و جنسی (همجنس‌بازی‌) که تهدیدی برای مسیحیان و تمامی انسانهای حق‌جو و پای‌بند به تعالی روح و اخلاق محسوب می‌شوند، موضوعاتی هستند حیاتی و در خور توجه بحث و بررسی‌. نویسنده کتاب با درایتی کافی و نیز نگرشی روحانی و مسیحی و نیز با استفاده از منابع غنی تاریخی و نیز روحانی و همچنین بکارگیری نقطه‌نظرهای الهیدانان و انسانهای فرزانه و حکیمی مانند کارل بارت‌، سی‌.اس‌.لوئیس و لوئیس اسمدز و بسیاری دیگر به بحث و بررسی پیرامون این مشکلات پرداخته است‌.
کتاب "اعجاب فیض‌" در طی سالهای اخیر در آمریکا و اروپا یکی از پرفروشترین کتابهای مسیحی بوده و بسیاری از مسیحیانی که این کتاب را مطالعه کرده‌اند معتقدند که مطالعه این کتاب برای هر ایماندار مسیحی و هر انسان حق‌جو و علاقمند به آشنایی با مسیحیت اصیل ضروری می‌باشد.

اطاعت و روح تواضع و فروتنی

ریشه‌های عبری و یونانی این واژه در بردارندۀ مفهوم گوش سپردن و یا شنیدنی توأم با توجه به یک مرجع مقتدر است. عهدعتیق مکرراً بر شنیدن صدای خدا و سرسپردگی از آن تأکید می‌ورزد (مزمور ۸۱:‏۱۱ و ارمیا ۷:‏۲۴-‏۲۸). از این‌رو، نااطاعتی به معنای بستن گوش بر آوای الهی است. آوایی که انسان را به‌سوی در پیش گرفتن طریقی خاص در زندگی دعوت می‌کند تا همسو با مقاصد الهی به پیش رود. آدم اول به صدای خدا گوش جان نداد و سقوط بشر را به‌بار آورد، حال آنکه آدم دوم با شنیدن پیوستۀ ندای الهی سرنوشت دیگری را برای نسل بشر رقم زد (رومیان ۵:‏۱۹، اول قرنتیان ۱۵:‏۲۲). عیسای مسیح تا پای جان فرمان خدا را به‌پیش برد (فیلیپیان ۲:‏۸، عبرانیان ۵:‏۸ و ۱۰:‏۵-‏۱۰) و رفاقت با خدا را برای همه آنانی که به او ایمان آوردند به‌ارمغان آورد (رومیان ۵:‏۱۵-‏۱۹).
واژه‌های ایمان و اطاعت در اناجیل مترادفند (اعمال رسولان ۶:‏۷، رومیان ۶:‏۱۷، عبرانیان ۵:‏۹ و اول پطرس ۱:‏۲۲). به بیان دیگر، بی‌ایمانی، نااطاعتی قلمداد می‌گردد (رومیان ۱۰:‏۱۶، دوم تسالونیکیان ۱:‏۸، اول پطرس ۲:‏۸).
اطاعت مسیحی به‌معنای شبیه شدن به خدا از نظر اخلاقی است (اول پطرس ۱:‏۵ به بعد). اطاعت مسیحی یعنی سرمشق‌‌گیری از محبت و افتادگی مسیح (فیلیپیان ۲:‏۵ به بعد، افسسیان ۴:‏۳۲-‏۵:‏۲). در واقع اطاعت واکنش شخص نسبت به فیض سرشار الهی است (رومیان ۱۲:‏۱ به بعد).اقتباس از: ‌New Bible Dictionary

تولد عیسی مسیح ؟و شخصت خداگونه مسیح ؟


همه انسانها دوست دارند بدانند که دنیا چگونه بوجود آمده و چه کسی آن را ساخته و به این شکل در آورده است براي ما غير ممكن است كه بطور قطع بدانيم آيا خدا وجود دارد يا خير، و يا اينكه او چگونه است، مگر اينكه او پيشقدم شده و خود را بر ما آشكار سازد. ما بايد بدانيم كه خداوند شبيه چيست و نظرش در مورد ما چه ميباشد. فرض كنيد كه ما ميدانستيم خدا وجود دارد اما به چه شباهتی و به چه معیار والگویی ؟باید تاریخ بشریت را مرور کنیم تا بتوانیم  اثري از آشكار شدن خدا پيدا كنيم. يك نشان واضح وجود دارد. در يك روستاي گمنام در فلسطين، تقريباً 2000 سال قبل، كودكي در يك اصطبل به دنيا آمد. تا به امروز تمامي دنيا تولد عيسي مسيح را جشن ميگيرد.
عيسي تا سي سالگي به صورت گمنام زندگي كرد و بعد از آن خدمت آشكار خود را به مدت سه سال آغاز نمود. او منصوب شده بود تا مسير و جريان تاريخ را عوض كند. عيسي مهربان بود و به ما گفته شده است كه: «مردم عادي با خوشحالي به سخنان او گوش ميكردند.» و «ايشان را چون صاحب قدرت تعليم ميداد و نه مثل كاتبان.» (متي 7 : 29)
زندگي عيسي مسيح. داستان او آغاز ميشود.به زودي معلوم گرديد كه عيسي دربارة خود اظهاراتي تكاندهنده و غيرمنتظره بيان ميكند. در آغاز او خود را بيش از يك معلم و نبي معرفي نمود. عيسي به وضوح اين را گفت كه او خداست. عيسي هويت خود را كانون و مركز اصلي تعليمات خود قرار داد. مهمترين سوالي كه عيسي از پيروان خود ميپرسيد، اين بود كه: «شما مرا كه ميدانيد؟» وقتي كه شمعون پطرس در جواب گفت كه: «تويي مسيح، پسر خداي زنده!» (متي 16 : 15 - 16)، عيسي تعجب نكرد و پطرس را توبيخ و ملامت ننمود. بلكه او را ستود و تشويقش كرد!
عيسي اين ادعا را آشكارا و واضح بيان نمود و كلام او به گوش تمامي شنوندگانش رسيد. به ما گفته شده است كه: «پس از اين سبب، يهوديان بيشتر قصد قتل او كردند زيرا كه نه تنها سبت را ميشكست بلكه خدا را نيز پدر خود گفته، خود را مساوي خدا ميساخت.» (يوحنا 5 : 18)در مناسبت ديگري عيسي گفت: «من و پدر يك هستيم.» بلافاصله يهوديان سنگها برداشتند تا او را سنگسار كنند. عيسي بديشان جواب داد: «از جانب پدر خود بسيار كارهاي نيك به شما نمودم. به سبب كداميك از آنها مرا سنگسار ميكنيد؟» يهوديان در جواب گفتند: «به سبب عمل نيك، تو را سنگسار نميكنيم، بلكه به سبب كفر، زيرا تو انسان هستي و خود را خدا ميخواني.» (يوحنا 10 : 33.عيسي صفات و خواصي را به خود نسبت ميداد كه فقط خداوند داراي آنها است. زماني كه مفلوجي را به دليل ازدحام زياد از راه پشتبام خانه جلوي پايهاي عيسي گذاشتند تا او را شفا دهد، عيسي به مفلوج گفت: «اي فرزند، گناهان تو آمرزيده شد.» اين سخن عيسي باعث شد كه كاتبان و فريسياني كه در آنجا نشسته بودند در دل خود تفكر نمايند كه: «چرا اين شخص چنين كفر ميگويد؟ غير از خداي واحد، كيست كه بتواند گناهان را بيامرزد؟»در لحظات بحراني و وخيمي كه زندگي عيسي در خطر بود، رئيس كهنه اين سوال را مستقيماً از او پرسيد كه: «آيا تو مسيح پسر خداي متبارك هستي؟» عيسي گفت: «من هستم؛ و پسر انسان را خواهيد ديد كه بر طرف راست قوت نشسته، در ابرهاي آسمان ميآيد.» آنگاه رئيس كهنه جامة خود را چاك زده، گفت: «ديگر چه حاجت به شاهدان داريم؟ كفر او را شنيديد!» (مرقس 14 : 61 - 64)ارتباط عيسي با خدا آنچنان نزديك بود كه باعث ميشد نظر هر كس نسبت به او برابر با نظر آن شخص نسبت به خدا باشد. بدين معنا كه شناختن او برابر با شناختن خدا بود. (يوحنا 8 : 19 و 14 : 7) ديدن او برابر با ديدن خدا بود. (يوحنا12 : 45 و 14 : 9) ايمان آوردن به او برابر با ايمان آوردن به خدا بود. (يوحنا 12 : 44 و 14 : 1) پذيرفتن او برابر با پذيرفتن خدا بود. (مرقس 9 : 37) متنفر بودن از او برابر با متنفر بودن از خدا بود. (يوحنا 15 : 23) محترم شمردن او برابر با احترام گذاشتن به خدا بود. (يوحنا 5 : 23)يسي مسيح - پسر خدا؟وقتي كه ما با ادعاهاي مسيح روبرو ميشويم، تنها چهار احتمال وجود دارد كه از ميان آنها بايد يكي را انتخاب كنيم. يا او يك دروغگو بود، يا يك مجنون، يا يك افسانه و يا يك حقيقت. اگر بگوييم كه او حقيقت نبود، خواه متوجه اين موضوع باشيم يا نه، خود به خود به طور قطع اظهار ميكنيم كه يكي از سه گزينة ديگر صحت دارد.(1) يكي از احتمالات اين است كه وقتي عيسي گفت كه او خداست، دروغ گفت و خودش ميدانست كه خدا نيست ولي عمداً كساني را كه سخنانش را ميشنيدند فريب داد و با اين ادعا ميخواست در تعليماتش نفوذ و قدرت بيشتري را اعمال كند و توجه مردم را به تعليماتي كه ميداد معطوف بسازد. تعداد بسيار اندكي، و شايد هم هيچكس وجود ندارد كه به طور جدي اين موضع را اتخاذ كند. حتي كساني كه الوهيت مسيح را انكار و تكذيب ميكنند نيز اظهار ميدارند كه او يك معلم بزرگ اخلاق بود. آنها متوجه اين موضوع نيستند كه اين دو اظهارنظر با يكديگر در تناقض بوده و با هم مغايرت دارد. عيسي نميتوانست يك معلم بزرگ اخلاق باشد در حالي كه هنگام تعليم دادن دربارة مهمترين نكته در تعاليمش، يعني الوهيت خود، عمداً دروغ ميگفت.
(2) يك احتمال تكاندهندة ديگر ولي كمي ملايمتر اين است كه او بيريا و صادق بود اما خودش را فريب ميداد. امروزه ما براي كسي كه خود را خدا مينامد اسم بخصوصي داريم. چنين كسي را مجنون و ديوانه ميخوانيم. اگر عيسي در رابطه با چنين مقولة مهمي فريب خورده بود، مطمئناً اين عنوان شامل حال او نيز ميشد. اما وقتي به زندگي عيسي نگاه ميكنيم، هيچ گواه و نشاني مانند غيرطبيعي بودن و يا عدم تعادل را كه در اشخاص ديوانه ميبينيم در او نمييابيم. بلكه ما كمال آرامش و خودداري را در او ميبينيم حتي زماني كه او تحت فشار است.(3) احتمال سوم اين است كه تمامي سخنان گفته شده در ارتباط با ادعاي وي مبني بر خداوند بودن او، تنها يك افسانه است و آنچه كه واقعاً اتفاق افتاده اين است كه تعدادي از پيروان مشتاق و علاقمند او در طي قرنهاي سوم و چهارم از قول عيسي صحبتهايي كردهاند كه اگر خودش ميشنيد از تعجب جا ميخورد، و اگر قادر بود برگردد بلافاصله تمامي اين گفتهها را انكار ميكرد.با انجام كشفيات جديد باستانشناسي، تئوري افسانه بودن عيسي به صورت قابل ملاحظهاي تكذيب شده است. اين تحقيقات نشانگر اين واقعيت است كه به طور قطع هر چهار زندگينامة نوشته شده دربارة مسيح، در زمان حيات همعصران او به رشتة تحرير در آمدهاند. دكتر ويليام اف. آلبرايت، باستانشناسي كه شهرت جهاني دارد و هم اكنون از دانشگاه جان هاپكينز بازنشسته شده است، مدتي قبل اظهار داشت كه هيچ دليلي وجود ندارد كه باور كنيم اناجيل پس از سال 70 ميلادي نوشته شدهاند. نگارش افسانهاي دربارة مسيح به شكل انجيل و انتشار و دست به دست گشتن آن در اين ابعاد وسيع، و چنين تاثير عظيمي بدون اينكه كوچكترين پايه و اساسي از حقيقت در آن وجود داشته باشد، واقعاً امري شگفتانگيز است.اگر باور كنيم كه عيسي افسانهاي بيش نبوده است، شبيه اين ميماند كه كسي در زمان ما زندگينامهاي دربارة جان اف. كندي به رشتة تحرير در آورد و در آن بنويسد كه كندي ادعا كرد كه خداست و قادر است تا گناهان انسان را ببخشد و از مردگان نيز برخاسته است. چنين داستاني به قدري باورنكردني است كه هرگز روانة بازار نخواهد شد، چرا كه هنوز هم تعداد زيادي از مردم زندگي ميكنند كه كندي را ميشناسند. تئوري افسانه بودن مسيح، با توجه به نگارش زود هنگام نسخ خطي انجيل، منطقي نبوده و با عقل جور در نميآيد.(4) تنها احتمال باقي مانده اين است كه عيسي حقيقت را گفت. اگرچه از يك نقطهنظر، ادعا كردن چيزي را ثابت نميكند؛ حرف و كلام بيارزش است. هر كس ميتواند ادعا كند. اشخاص ديگري هم بودهاند كه ادعا كردهاند خدا هستند. من و شما هم ميتوانيم ادعا كنيم كه خدا هستيم. اما پرسشي كه همة ما بايد به آن پاسخ بگوييم اين است كه: «چه دلايل و مداركي را ميتوانيم ارائه دهيم تا بتوانيم ادعاي خود را ثابت كنيم؟» در مورد خودم بايد بگويم كه شما ميتوانيد در عرض پنج دقيقه ادعاي مرا رد كنيد. احتمالاً خيلي طول نخواهد كشيد كه ادعاي شما نيز مردود شناخته شود. اما وقتي كه صحبت از عيساي ناصري است، به اين سادگيها نميشود ادعاي او را رد نمود. او شواهد و مداركي داشت كه ادعايش را پشتيباني و حمايت ميكرد. عيسي فرمود: «هرگاه به من ايمان نميآوريد، به اعمال ايمان آوريد تا بدانيد و يقين كنيد كه پدر در من است و من در او.» (يوحنا 10 : 38)شواهدي از زندگي عيسينخست، شخصيت معنوي او منطبق با ادعاهاي وي بود.
تعداد زيادي از ساكنين تيمارستانها ادعا ميكنند كه اشخاص نامداري هستند و يا خدا ميباشند. اما شخصيت آنها دروغشان را برملا ميكند. اما در مورد عيسي اينطور نيست. او بينظير است . . . عيسي همانند خدا بيهمتاست.عيسي مسيح بيگناه بود. او به نوعي زندگي كرد كه همواره قادر بود با اين سوال دشمنان خود را به مبارزه بطلبد كه: «كيست از شما كه مرا به گناه ملزم سازد؟» (يوحنا 8 : 46) اگرچه مخاطبين اين سوال عيسي كساني بودند كه بسيار مايل بودند تا در شخصيت او كاستي و نقصاني بيابند، اما در مقابل اين پرسش همه سكوت ميكردند.ما دربارة وسوسههاي مسيح ميخوانيم، اما هرگز از جانب او اعترافي مبني بر اينكه او مرتكب گناهي شده است، نميشنويم. اگرچه او به پيروان خود فرمود تا طلب بخشش كنند اما او خود هرگز طلب بخشش نكرد. عدم وجود هر گونه ناتواني و قصور اخلاقي از جانب عيسي واقعاً حيرتانگيز است چرا كه اين كاملاً برعكس تجربيات مقدسين و روحانيون و اهل تصوف در طول تاريخ ميباشد. هر چقدر زن يا مردي به خدا نزديكتر ميشود، از درماندگي، فساد و نكات ضعف خود بيش از پيش احساس ناتواني و فشار ميكند. هر چقدر شخصي به نور درخشان و تابناك نزديكتر ميشود، بيشتر متوجه اين موضوع ميشود كه تا چه حد نياز به پاك شدن دارد. اين واقعيت در قلمرو اخلاقي براي مردم عادي و فاني نيز صادق است.اين موضوع نيز بسيار قابل توجه است كه اشخاصي همچون يوحنا، پولس و پطرس كه از سنين كودكي اينگونه تعليم يافته بودند كه گناه يك واقعيت عالمگير است نيز از بيگناهي عيسي صحبت كردهاند: «كه هيچ گناه نكرد و مكر در زبانش يافت نشد.» (اول پطرس 2 : 22)پيلاطس كه هيچ رفاقتي با عيسي نداشت گفت: «او چه بدي كرده است؟» او قطعاً به بيگناهي عيسي پي برده بود. يوزباشي رومي كه شاهد مردن عيسي بود گفت: «فيالواقع اين شخص پسر خدا بود.» (متي 27 : 54)دوم، عيسي قدرت و برتري خود را بر نيروهاي طبيعي به نمايش گذاشت و اين قدرتي است كه تنها مختص خداوند ميباشد كه خالق اين نيروها است.عيسي طوفان سهمگين و خشمناك درياي جليل را كه باد و امواج خروشان را به همراه داشت، آرام نمود.با اين كار، عيسي كساني را كه درون قايق بودند برانگيخت تا با خوف و وحشت اين سوال را بپرسند كه: «اين كيست كه باد و دريا هم او را اطاعت ميكنند؟» (مرقس 4 : 41) عيسي آب را به شراب تبديل نمود، او با پنج قرص نان و دو ماهي، 5000 نفر را خوراك داد، او يگانه پسر بيوه زني محزون و غمگين را از مردگان برخيزانيد و به آغوش مادرش برگرداند، و همچنين دختري را كه پدرش دلشكسته بود زنده كرد. عيسي به يكي از دوستان قديمي خود گفت: «اي ايلعازر بيرون بيا!» و او را به طرز هيجانانگيزي از مردگان زنده كرد. بسيار حائز اهميت است كه دشمنان عيسي نه تنها اين معجزه را انكار نكردند، بلكه سعي كردند تا او را بكشند. آنها با يكديگر گفتند: «اگر او را چنين واگذاريم، همه به او ايمان خواهند آورد.» (يوحنا 11 : 48)سوم، عيسي قدرت خالق را بر بيماريها و امراض مختلف به نمايش گذاشت. او كاري كرد كه افليج راه رود، زبانبسته سخن گويد و نابينا بتواند ببيند. برخي از بيماراني را كه عيسي شفا ميداد به بيماريهاي مادرزادي دچار بودند كه مداواي پزشكي براي آنان كارساز نبود. در ميان آنها برجستهترين مورد شفاي مرد نابينايي است كه در يوحنا باب نهم دربارة او ميخوانيم. اگرچه آن مرد نابينا نميتوانست پاسخگوي سوالات متفكرانه و عميق ديگران باشد، اما براي اينكه خود قانع شود، تجربة شخصياش برايش كفايت ميكرد. او اينگونه اظهار كرد كه: «يك چيز ميدانم كه كور بودم و الآن بينا شدهام!» مرد نابينا از اينكه ميديد دوستانش متوجه اين موضوع نميشوند كه اين شفادهنده پسر خداست، متحير و متعجب بود. او گفت: «از ابتداي عالم شنيده نشده است كه كسي چشمان كور مادرزاد را باز كرده باشد.» (يوحنا 9 : 25 و32) براي او اين يك گواه و مدرك بديهي و آشكار بود.چهارم، عاليترين گواه و اعتبارنامهاي كه عيسي در رابطه با ادعاي الوهيت خود ارائه ميدهد و به آن رسميت و سنديت ميبخشد، قيام او از مردگان است. عيسي در طول زندگي خود پنج مرتبه پيشگويي كرد كه خواهد مرد. او همچنين چگونگي مردن خويش را نيز پيشگويي كرد و اينكه سه روز بعد قيام كرده و به شاگردان ظاهر خواهد شد.يقيناً اين بزرگترين امتحان او بود. اين ادعايي بود كه به راحتي ميشد دربارة آن تحقيق كرد. از دو حال خارج نيست، آنچه كه عيسي ادعا نمود يا واقعاً اتفاق افتاد و يا اتفاق نيفتاد.دوستان و دشمنان ايمان مسيحي بر اين باورند كه قيام مسيح سنگ بنيادين و پايه و اساس اصلي ايمان است. رسول بزرگ، پولس، نوشت: «و اگر مسيح برنخاست، باطل است وعظ ما و باطل است نيز ايمان شما. (اول قرنتيان 15 : 14) پولس تمامي قضيه را متكي بر قيام فيزيكي مسيح ميداند. عيسي يا از مردگان قيام كرد و يا قيام نكرد. اگر عيسي از مردگان قيام نمود، اين شورانگيزترين واقعهاي است كه در طول تاريخ اتفاق افتاده است.اگر عيسي پسر خداست . . .اگر عيسي قيام نمود پس ما يقيناً ميدانيم كه خدا وجود دارد، و چه شكلي است و ميدانيم كه چگونه ميتوانيم با خدا يك رابطة شخصي را تجربه كنيم. به اين ترتيب، جهان هستي معنا پيدا كرده و هدفدار ميگردد، و اين امر امكانپذير ميشود تا خداي زنده را در عصر كنوني نيز تجربه نمود.از طرف ديگر، اگر مسيح از مردگان قيام ننمود، مسيحيت بيش از يك اثر تاريخي در موزه نيست . . . و هيچ اعتبار و واقعيت عيني در آن وجود ندارد. هر چند كه مسيحيت تفكري خوب و نيكوست، اما ارزش آن را ندارد كه اين همه دربارة آن هيجانزده شويم. به اين ترتيب، شهداي مسيحي كه در حال سرود خواندن طعمة شيرها شدند، و يا خادمين معاصري كه زندگي خود را براي رساندن اين پيغام به ديگران در كشورهايي همچون اكوادور و كنگو از دست دادهاند، افرادي نادان و فريبخورده بيش نبوده اند.حملاتي كه از جانب دشمنان به مسيحيت ميشود اغلب اوقات تمركز بر قيام مسيح دارد چرا كه به وضوح آشكار است كه قيام مسيح نكتة مهم و معماي اصلي اين موضوع ميباشد. يكي از حملات قابل توجه به مسيحيت در اوايل دهة 1930 توسط يك وكيل انگليسي صورت گرفت. او كاملاً اطمينان داشت كه قيام مسيح تنها يك افسانه و خيال است. از آنجايي كه او پي برده بود كه پايه و اساس ايمان مسيحي، قيام عيسي ميباشد، بنابراين او تصميم گرفت كه مساعدتي در حق تمامي مردم دنيا انجام دهد و يك بار و براي هميشه اين خرافات و فريبكاري را براي مردم دنيا افشا كند. به عنوان يك وكيل، او تصور ميكرد كه از قوة ذهن و نقد كافي برخوردار است تا شواهد و مدارك را بررسي كرده و هر آنچه را كه از لحاظ ضوابط و معيارهاي امروزي قابل قبول نيست را جدا نموده و اجازه ندهد كه وارد صحن دادگاه شود.با اين وجود، هنگامي كه فرانك موريسون در حال انجام تحقيقات خود بود، اتفاق جالب توجهي روي داد. قضيه به هيچ عنوان به آن سادگي كه او تصور ميكرد نبود. فرانك كتابي تحت عنوان «چه كسي سنگ را جابجا نمود؟» نوشته است، او فصل اول كتاب را چنين نام نهاده: «كتابي كه از نوشته شدن سر باز ميزد». در اين كتاب او توضيح ميدهد كه وقتي در حال بررسي شواهد و مدارك دربارة قيام مسيح بود، عليرغم ارادة خويش، كاملاً قانع شد كه قيام فيزيكي عيسي واقعيت دارد.مرگ عيسيعيسي را به طور علني مصلوب كردند. بنا به اظهار نظر حكومت، جرم وي توهين به مقدسات بود. عيسي گفت كه دليل مصلوب شدنش پرداخت مجازات به خاطر گناهان ما بود. بعد از اينكه عيسي را به شدت شكنجه كردند، دستها و پاهايش را به صليب ميخكوب كردند و او مرگي تدريجي و خاموش را بر روي صليب تجربه نمود. براي اينكه از مرگ او اطمينان كامل حاصل شود، نيزهاي به پهلوي او فرو كردند.سپس با پارچة كتاني و با عطريات چسبناك و خوشبويي كه حدود پنجاه كيلو وزن داشت، بدن عيسي را پوشاندند. بدن عيسي را درون قبري سنگي قرار دادند. سپس توسط اهرمي بزرگ، سنگي به وزن 5/1 تا 2 تن را غلتانده و ورودي قبر را محكم بستند. يك نگهبان تعليمديدة رومي تمام وقت جلوي در قبر مستقر بود و كشيك ميداد چرا كه عيسي قبلاً آشكارا اعلام كرده بود كه سه روز پس از مرگش از مردگان قيام خواهد كرد. ورودي قبر سنگي، به عنوان دارايي و يكي از متعلقات حكومت روم، مهر و موم شده بود.عليرغم تمامي اينها، پس از گذشت سه روز، بدن عيسي در قبر نبود. تنها پارچههايي كه بدن او را در آن پيچيده بودند به شكل بدن وي، ولي توخالي در قبر باقي مانده بود. سنگ بزرگي كه مهر و موم شده و از ورودي قبر حفاظت ميكرد در فاصلهاي دورتر از قبر در سراشيبي پيدا شد.
آيا قيام عيسي فقط يك داستان بود؟توضيحات اوليهاي كه بر سر زبانها افتاد اين بود كه شاگردان عيسي بدن او را دزديدهاند! دربارة عكسالعمل روساي كهنه و مشايخ، زماني كه خبر مرموز و عصبانيكنندة ناپديد شدن بدن عيسي را شنيدند، ميتوانيد انجيل متي 28 : 11 - 15 را مطالعه كنيد. آنها به سربازان پول دادند و از آنها خواستند تا به مردم اينگونه توضيح دهند: "زماني كه آنها شب در خواب بودند، شاگردان عيسي آمده و بدن او را دزديدهاند." اين داستان به قدري ساختگي و مصنوعي بود كه متي، به خود حتي زحمت نداد تا آن را تكذيب نمايد! اين كدام قاضي است كه به صحبتهاي شما گوش خواهد كرد اگر بگوييد، ميدانيد زماني كه در خواب بوديد همساية شما وارد خانهتان شد و تلويزيون شما را دزديد؟ وقتي كسي خوابيده است چگونه ميداند كه چه اتفاقي افتاده؟ شهادتي اين چنين در هر دادگاهي باعث خنده و تمسخر همه خواهد شد.گذشته از اين، از نظر اخلاقي و روانشناسانه نيز باور اين موضوع غير ممكن است. دزديدن بدن عيسي تا جايي كه دربارة آنها ميدانيم، كاملاً با صفات و شخصيت شاگردان مغايرت دارد. اين بدان معناست كه شاگردان از روي عمد و دانسته در اشاعة دروغ شراكت داشتند و باعث فريب و در نهايت مرگ هزاران انسان بودند. اگر هم تعدادي از شاگردان اين نقشة دزدي را كشيده و آن را اجرا كرده بودند، باور كردني نيست كه آنها هرگز حاضر شوند تا ديگران را از كار خود مطلع سازند.هر يك از شاگردان، به دليل ايمان و اظهاراتي كه بيان ميكرد، با خطر شكنجه و شهادت روبرو ميشد. مردان و زنان بيشماري به دليل آنچه كه ايمان دارند حقيقت است، ولي در واقع ممكن است دروغي بيش نباشد، ميميرند. هرگز كسي به خاطر آنچه كه ميداند حقيقت ندارد و دروغي بيش نيست نميميرد. اگر كسي قرار است حقيقت را بگويد، زماني است كه بر بستر مرگ خوابيده است. اگر شاگردان عيسي بدن او را برداشته بودند و مسيح هنوز هم مرده است، ما با اين مشكل روبرو هستيم كه چگونه بايد حضور عيسي را در طول قرنها توضيح دهيم.فرضية دوم اين است كه مقامات رومي يا يهودي بدن عيسي را برداشتند! اما به چه دليل؟ اگر آنها خودشان براي محافظت از قبر نگهبان گذاشته بودند، چرا بايد اين كار را ميكردند؟ از طرفي آنها به چه دليل بايد در اورشليم در مقابل تعاليم آشكار شاگردان دربارة قيام مسيح سكوت ميكردند؟ رهبران كليسا از فرط خشم و غضب در تلاطم و خروش بودند تا به هر نحوي كه شده از اشاعة اين خبر كه عيسي از مردگان برخاسته است جلوگيري كنند. آنها پطرس و يوحنا را دستگير كردند و آنها را به شدت شلاق زده و تهديد كردند تا شايد بتوانند جلوي سخن گفتن آنها را بگيرند.اگر روساي كليسا بدن عيسي را در اختيار داشتند، پس راهحل سادهاي در اختيارشان بود. آنها ميتوانستند طي رژهاي باشكوه بدن عيسي را در خيابانهاي اورشليم به نمايش بگذارند و در يك حركت سريع و با موفقيت كامل، مسيحيت را در بطن خاموش كنند. از آنجايي كه مشايخ و بزرگان كليسا چنين حركتي را نكردند، به اين نتيجه ميرسيم كه بدن عيسي در اختيار آنها نبود.يك تئوري پرطرفدار ديگر از اين قرار است كه زنان در نور نيمه روشن صبحگاهي، از شدت حزن و اندوه و در پريشانحالي راه خود را گم كرده و اشتباهاً بر سر قبر ديگري رفتند. زنان در حالي كه اندوهناك و مضطرب بودند، با ديدن قبر خالي عيسي تصور كردهاند كه عيسي قيام نموده است. اين تئوري نيز مانند تئوري قبلي با شكست مواجه ميشود، چرا كه اگر زنان بر سر قبري اشتباه رفته بودند، پس چرا روساي كهنه و ديگر دشمنان عيسي به قبري كه عيسي در آن بود نرفتند و بدن عيسي را به مردم نشان ندادند؟ وانگهي باوركردني نيست كه پطرس و يوحنا و همچنين يوسف اهل رامه كه صاحب قبر بود نيز تسليم چنين اشتباهي گردند و حتماً اين مشكل و ابهام را رفع ميكردند. بعلاوه، قبري كه عيسي در آن به خاك سپرده شد يك قبر خصوصي بود و نه يك آرامگاه عمومي، بنابراين در آن نزديكيها قبر ديگري نبود كه زنان را دچار اشتباه كند.تئوري بيهوش شدن عيسي نيز يكي ديگر از تئوريهايي است كه سعي دارد قبر خالي عيسي را توضيح دهد.در اين بينش، عيسي عملاً فوت نكرد. سهواً اعلام شد كه عيسي مرده است در حالي كه او به علت خستگي مفرط و درد و خونريزي بيش از اندازه، فقط بيهوش شد و زماني كه او را درون قبر خنك گذاشتند به هوش آمد. عيسي از قبر بيرون آمد و به شاگردان خود ظاهر شد و شاگردان تصور كردند كه او از مردگان برخاسته است. اين تئوري جديدالاحداث است. اين تئوري براي اولين بار در پايان قرن هجدهم پديدار شد. در ميان حملات شديدي كه در طول قرون متمادي به مسيحيت شده است، چنين اظهارنظري ديده نشده است. تمامي اظهارات قبلي كه دربارة مرگ مسيح نگاشته شده است با قوت و تاكيد بيان شده اند.بياييد براي يك لحظه فرض كنيم كه عيسي را در حالي كه بيهوش بود زنده دفن كردند. آيا ميتوان باور كرد كه عيسي توانسته است مدت سه روز درون آن قبر مرطوب بدون آب و غذا و هيچگونه رسيدگي و توجهي زنده بماند؟ آيا او ميتوانست نيرو و قدرت لازم را داشته باشد كه خود را از درون كفن پيچيده شده رها ساخته و بعد هم سنگي به آن سنگيني را از در قبر هل دهد؟ آيا او توانايي اين را داشت تا بر نگهبان رومي غلبه كرده و پاي پياده كيلومترها مسافت را بر روي پاهايي كه با ميخ طويله سوراخ شده بود، بپيمايد؟ اگر باور كنيم كه چنين اتفاقي افتاده است، پس بايد ايماني خارقالعادهتر از ايماني ساده مبني بر قيام مسيح داشته باشيم.حتي يك منتقد آلماني به نام ديويد اشتراوس كه به هيچ وجه اعتقادي به قيام عيسي ندارد نيز معتقد است كه اين فرضيه غير قابل قبول و باور نكردني است. او گفت: «كسي كه نيمه جان و تازه از قبر بيرون آمده است و ضعيف و بيمار، خودش را به زور به جلو ميكشد و احتياج مبرم به مداواي پزشكي همچون پانسمان، تقويت شدن و دلسوزي و نگهداري دارد، ممكن نيست بتواند اين پندار و گمان را در شاگردانش ايجاد كند كه او بر مرگ و قبر غلبه يافته و پادشاه حيات است.»بالاخره اگر اين تئوري صحيح است، پس عيسي خود نيز گرفتار دروغهايي زشت و آشكار بود. شاگردان عيسي ايمان داشتند و به ديگران نيز موعظه ميكردند كه عيسي مرده بود اما باز زنده شد. عيسي اين ايمان و باور را باطل نساخت بلكه آن را تشويق و ترغيب نمود.تنها تئورياي كه قادر است قبر خالي را كاملاً توضيح دهد، قيام مسيح از مردگان است.زندگي عيسي مسيح چه مفهومي براي شما دارد؟اگر عيسي مسيح از مردگان برخاست تا ثابت نمايد كه او خداست، پس او امروز زنده است. عيسي نميخواهد كه ما فقط او را بپرستيم، بلكه او مشتاق است تا ما او را بشناسيم و او را به زندگي خود دعوت كنيم. عيسي فرمود: «اينك بر در ايستاده ميكوبم؛ اگر كسي آواز مرا بشنود و در را باز كند، به نزد او در خواهم آمد و با وي شام خواهم خورد و او نيز با من.» (مكاشفه 3 : 20)كارل گوستاو يونگ گفت: «دليل وجود اختلالات رواني در زمان كنوني، پوچي است.» همة ما آرزو داريم كه زندگي ما معنا و ژرفا داشته باشد. عيسي حاضر است به ما يك زندگي پرمعنا و پربركت عطا كند كه تنها از طريق ايجاد رابطه با او امكانپذير است. عيسي فرمود: «من آمدم تا ايشان حيات يابند و آن را زيادتر حاصل كنند.» (يوحنا 10 : 10)چون عيسي مصلوب شد و تمامي گناهان نوع بشر را بر خود گرفت، او امروز قادر است بخشش، پذيرش و ايجاد يك رابطة واقعي و حقيقي را به ما عطا كند.هم اكنون شما ميتوانيد عيسي مسيح را به زندگي خود دعوت كنيد. شما ميتوانيد اين را به او بگوييد: «اي عيسي، از تو ممنونم كه به خاطر گناهان من مصلوب شدي. از تو خواهش ميكنم كه گناهان مرا ببخشي و هم اينك وارد زندگي من شوي. از اينكه اجازه دادي تا با تو رابطه داشته باشم از تو تشكر ميكنم.»

یکی دیگر از انبیا عهد عتیق : ایلیا Elijah

ایلیا به معنای یهوه خدایِ من است می باشد. ایلیا نام یکی از انبیای بزرگ اسرائیل از اهالی تِشْبی‌ كه‌ در جِلْعاد ساکن و در دوران اخاب، اخزیا و یهُورام می‌زیسته، بوده است. تمامی‌دوران زندگی او در بلند کردن و سرفراز کردن نام یهوه بوده است. در اولین قسمتی که کتاب مقدس از وی نام می‌برد در حضور اخاب است که در مورد عدم ریزش باران نبوت می‌کند و مدت سه سال و نیم بارن نمی‌بارد و خشکسالی همه جا را فر می‌گیرد. خداوند از وی می‌خواهد که آنجا را ترک کرده و به طرف مشرق، در کنار رود كَرِیت در نزدیکی اردن برود. پس از آنکه رود کریت خشک می‌شود خداوند وی را به صَرَفَه‌ که نزدیک صیدون است فرستاده و به خانه بیوه زنی هدایت می‌کند و وی برای مدت دو سال در آنجا می‌ماند و روغن و آرد آنان را برای خوراک برکت داده و پسر بیوه زن را که مرده بوده به حیات باز می‌گرداند. 
پس از سه سال خداوند از ایلیا می‌خواهد که برود و خود را به اخاب نشان دهد. ایلیا در ابتدا به عوبدیا که از خادمین اخاب و مرد ایمانداری بوده، برخورد می‌کند و سپس خود را به اخاب نشان می‌دهد. اخاب با اِیزابَل‌، دختر اَتْبَعْل‌، پادشاه‌ صیدونیان‌ ازدواج کرده و بت بعل متعلق به صیدونیان را پرستش و در سامره یک بتخانه و قربانگاه برای بعل ساخته و سپس به ساختن بتهای دیگر پرداخت. هیچ پادشاهی به اندازه وی خداوند را خشمگین نساخته بود. ایلیا تنها نبی باقیمانده، اخاب را مورد توبیخ قرار داده و میگوید خشکسالی همچنان ادامه خواهد یافت اگر بتهای بعل از اسرائیل جمع نشوند، و کاهنان بت پرست را جهت اثبات خدایشان در کوه کرمل به مبارزه می‌طلبد. یهوه با روشن کردن آتش قربانی ایلیا حقانیت خود را به اثبات می‌رساند و مردم دوباره به پرستش یهوه روی آورده و ایلیا و مردم تمام انبیای بعل را گرفته و در کنار رود قیشون کشتند، سپس بعد از سه سال باران بارید و ایلیا به یزْرَعِیل رفت. پس از پیروزی یهوه بر کوه کرمل، ایزابل همسر اخاب، ایلیا را تهدید کرد که فردای آن روز وی را به قتل برساند. 
ایلیا برای حفظ جانش به بئرشَبَع‌ که در یهودا می‌باشد، رفته و زیر درخت اَرْدَج‌ می‌خوابد که فرشته خداوند بر وی ظاهر شد و ایلیا پس از خوردن و آشامیدن به کوه حوریب که چهل روز فاصله بود رفته و داخل غاری شده و خداوند او را به بیابان دمشق هدایت کرده و او را جهت مسح حَزائیل به پادشاهی اَرام و مسح ییهُو به پادشاهی اسرائیل و مسح اَلِیشَع به نبی شدن، انتخاب کرد.‌ 
ایلیا در باره عاقبت و مرگ اخاب و ایزابل نبوت کرده و به آنها هشدار می‌دهد. تا مدت شش سال پس از آن که نبوت ایلیا در باره آنان به اجرا در می‌آید، در کتاب مقدس از ایلیا چیزی گفته نمی‌شود. 
اخزیا که پس از مرگ پدرش اخاب به سلطنت رسیده بود، روزی از ایوان طبقه بالای قصر خود در سامره به پایین افتاد و بشدت مجروح گردید. اخزیا قاصدانی را نزد بَعْل‌ زَبُوب‌، خدای‌ عَقْرُون‌ فرستاد تا در مورد بهبودیش سوال کنند. ایلیای نبی نبوت کرده و به وی گفت، به علت آنکه به جای مشورت با خداوند به پیش خدایان دیگر فرستادی، از بستر بیماری بر نخواهی خاست و خواهی مرد. پس همانطور که ایلیا گفته بود، اخزیا مُرد. 
ایلیا نامه‌ای به یهورام پادشاه اسرائیل فرستاد و پس از آنکه اعمال بد وی را به او یادآوری کرد، مرگ او را با مرضی سخت و ناعلاج نبوت کرده و یهورام به مرضی ناعلاج درگذشت. 
ایلیای نبی زمانیکه با الیشع به آنطرف رود اردن رسیدند، ناگهان‌ عرابه‌ای‌ آتشین‌ كه‌ اسبان‌ آتشین‌ آن‌ را می‌كشیدند، ظاهر شده و آن‌ دو را از هم‌ جدا كرد و ایلیا در گردباد به‌ آسمان‌ بالا رفت‌ و الیشع دیگر او را ندید و دو برابر روح ایلیا بر الیشع قرار گرفت.
پادشاهان اول باب ۱۷ آیه ۱ تا ۳ 
۱ و ایلیای‌ تِشْبی‌ كه‌ از ساكنان‌ جِلْعاد بود،به‌ اَخاب‌ گفت‌: «به‌ حیات‌ یهُوَه‌، خدای‌ اسرائیل‌ كه‌ به‌ حضور وی‌ ایستاده‌ام‌ قَسَم‌ كه‌ در این‌ سالها شبنم‌ و باران‌ جز به‌ كلام‌ من‌ نخواهد بود.» ۲ و كلام‌ خداوند بر وی‌ نازل‌ شده‌، گفت‌: ۳ « از اینجا برو و به‌ طرف‌ مشرق‌ توجه‌ نما و خویشتن‌ را نزد نهر كَرِیت‌ كه‌ در مقابل‌ اُرْدُنّ است‌، پنهان‌ كن. 
پادشاهان اول باب ۱۷ آیه ۷ تا ۹ 
۷ و بعد از انقضای‌ روزهای‌ چند، واقع‌ شد كه‌ نهر خشكید زیرا كه‌ باران‌ در زمین‌ نبود. ۸ و كلام‌ خداوند بر وی‌ نازل‌ شده‌، گفت‌: ۹ «برخاسته‌، به‌ صَرَفَه‌ كه‌ نزد صیدون‌ است‌ برو و در آنجا ساكن‌ بشو. اینك‌ به‌ بیوه‌زنی‌ در آنجا امر فرموده‌ام‌ كه‌ تو را بپرورد.» 
پادشاهان اول باب ۱۷ آیه ۱۹ تا ۲۲ 
۱۹ او وی‌ را گفت‌: «پسرت‌ را به‌ من‌ بده‌.» پس‌ او را از آغوش‌ وی‌ گرفته‌، به‌ بالاخانه‌ای‌ كه‌ در آن‌ ساكن‌ بود، برد و او را بر بستر خود خوابانید. ۲۰ و نزد خداوند استغاثه‌ نموده‌، گفت‌: «ای‌ یهُوَه‌، خدای‌ من‌، آیا به‌ بیوه‌زنی‌ نیز كه‌ من‌ نزد او مأوا گزیده‌ام‌ بلا رسانیدی‌ و پسر او را كشتی‌؟» ۲۱ آنگاه‌ خویشتن‌ را سه‌ مرتبه‌ بر پسر دراز كرده‌، نزد خداوند استغاثه‌ نموده‌، گفت‌: «ای‌ یهُوَه‌،خدای‌ من‌، مسألت‌ اینكه‌ جان‌ این‌ پسر به‌ وی‌ برگردد.» ۲۲ و خداوند آواز ایلیا را اجابت‌ نمود و جان‌ پسر به‌ وی‌ برگشت‌ كه‌ زنده‌ شد. 
یعقوب باب ۵ آیه ۱۷ 
۱۷ الیاس‌ مردی‌ بود صاحب‌ حواس‌ مثل‌ ما و به‌ تمامی‌دل‌ دعا کرد که‌ باران‌ نبارد و تا مدت‌ سه‌ سال‌ و شش‌ ماه‌ نبارید. 
پادشاهان اول باب ۱۸ آیه ۱ تا ۲ 
۱ و بعد از روزهای‌ بسیار، كلام‌ خداوند در سال‌ سوم‌، به‌ ایلیا نازل‌ شده‌، گفت‌: «برو و خود را به‌ اَخاب‌ بنما و من‌ بر زمین‌ باران‌ خواهم‌ بارانید.» ۲ پس‌ ایلیا روانه‌ شد تا خود را به‌ اَخاب‌ بنماید و قحط‌ در سامره‌ سخت‌ بود. 
پادشاهان اول باب ۱۸ آیه ۷ تا ۸ 
۷ و چون‌ عوبدیا در راه‌ بود، اینك‌ ایلیا بدو برخورد؛ و او وی‌ را شناخته‌، به‌ روی‌ خود در افتاده‌، گفت‌: «آیا آقای‌ من‌ ایلیا، تو هستی‌؟» ۸ اورا جواب‌ داد كه‌ «من‌ هستم‌؛ برو و به‌ آقای‌ خود بگو كه‌ اینك‌ ایلیاست‌.» 
پادشاهان اول باب ۱۸ آیه ۱۷ تا ۴۶ 
۱۷ و چون‌ اَخاب‌ ایلیا را دید، اَخاب‌ وی‌ را گفت‌: «آیا تو هستی‌ كه‌ اسرائیل‌ را مضطرب‌ می‌سازی‌؟» ۱۸ گفت‌: «من‌ اسرائیل‌ را مضطرب‌ نمی‌سازم‌، بلكه‌ تو و خاندان‌ پدرت‌؛ چونكه‌ اوامر خداوند را ترك‌ كردید و تو پیروی‌ بعلیم‌ را نمودی‌. ۱۹ پس‌ الا´ن‌ بفرست‌ و تمام‌ اسرائیل‌ رانزد من‌ بر كوه‌ كرمل‌ جمع‌ كن‌ و انبیای‌ بعل‌ را نیز چهارصد و پنجاه‌ نفر، و انبیای‌ اشیریم‌ را چهارصد نفر كه‌ بر سفرة‌ ایزابل‌ می‌خورند.» ۲۰ پس‌ اَخاب‌ نزد جمیع‌ بنی‌اسرائیل‌ فرستاده‌، انبیا را بر كوه‌ كرمل‌ جمع‌ كرد. ۲۱ و ایلیا به‌ تمامی‌قوم‌ نزدیك‌ آمده‌، گفت‌: «تا به‌ كی‌ در میان‌ دو فرقه‌ می‌لنگید؟ اگر یهُوَه‌ خداست‌، او را پیروی‌ نمایید! و اگر بَعْل‌ است‌، وی‌ را پیروی‌ نمایید!» اما قوم‌ در جواب‌ او هیچ‌ نگفتند. ۲۲ پس‌ ایلیا به‌ قوم‌ گفت‌: «من‌ تنها نبی یهُوَه‌ باقی‌ مانده‌ام‌ و انبیای‌ بَعل‌ چهارصد و پنجاه‌ نفرند. ۲۳ پس‌ به‌ ما دو گاو بدهند و یك‌ گاو به‌ جهت‌ خود انتخاب‌ كرده‌، و آن‌ را قطعه‌ قطعه‌ نموده‌، آن‌ را بر هیزم‌ بگذارند و آتش‌ ننهند؛ و من‌ گاو دیگر را حاضر ساخته‌، بر هیزم‌ می‌گذارم‌ و آتش‌ نمی‌نهم‌. ۲۴ و شما اسم‌ خدای‌ خود را بخوانید و من‌ نام‌ یهُوَه‌ را خواهم‌ خواند؛ و آن‌ خدایی‌ كه‌ به‌ آتش‌ جواب‌ دهد، او خدا باشد.» و تمامی‌قوم‌ در جواب‌ گفتند: «نیكو گفتی‌.» ۲۵ پس‌ ایلیا به‌ انبیای‌ بَعْل‌ گفت‌: «یك‌ گاو برای‌ خود انتخاب‌ كرده‌، شما اول‌ آن‌ را حاضر سازید زیرا كه‌ بسیار هستید و به‌ نام‌ خدای‌ خود بخوانید، اما آتش‌ نگذارید.» ۲۶ پس‌ گاو را كه‌ به‌ ایشان‌ داده‌ شده‌ بود، گرفتند و آن‌ را حاضر ساخته‌، نام‌ بعل‌ را از صبح‌ تا ظهر خوانده‌، می‌گفتند: «ای‌ بعل‌ ما را جواب‌ بده‌.» لیكن‌ هیچ‌ صدا یا جوابی‌ نبود و ایشان‌ بر مذبحی‌ كه‌ ساخته‌ بودند، جست‌ و خیز می‌نمودند. ۲۷ و به‌ وقت‌ ظهر، ایلیا ایشان‌ را مسخره‌ نموده‌، گفت‌: «به‌ آواز بلند بخوانید زیرا كه‌ او خداست‌! شاید متفكّر است‌ یا به‌ خلوت‌ رفته‌، یا در سفر می‌باشد، یا شاید كه‌ در خواب‌ است‌ و باید او را بیدار كرد!» ۲۸ و ایشان‌ به‌ آوازبلند می‌خواندند و موافق‌ عادت‌ خود، خویشتن‌ را به‌ تیغها و نیزه‌ها مجروح‌ می‌ساختند، به‌ حدی‌ كه‌ خون‌ بر ایشان‌ جاری‌ می‌شد. ۲۹ و بعد از گذشتن‌ ظهر تا وقت‌ گذرانیدن‌ هدیة‌ عصری‌، ایشان‌ نبوت‌ می‌كردند؛ لیكن‌ نه‌ آوازی‌ بود و نه‌ كسی‌ كه‌ جواب‌ دهد یا توجه‌ نماید. ۳۰ آنگاه‌ ایلیا به‌ تمامی‌قوم‌ گفت‌: «نزد من‌ بیایید.» و تمامی‌قوم‌ نزد وی‌ آمدند و مذبح‌ یهُوَه‌ را كه‌ خراب‌ شده‌ بود، تعمیر نمود. ۳۱ و ایلیا موافق‌ شمارة‌ اسباط‌ بنی‌یعقوب‌ كه‌ كلام‌ خداوند بر وی‌ نازل‌ شده‌، گفته‌ بود كه‌ نام‌ تو اسرائیل‌ خواهد بود، دوازده‌ سنگ‌ گرفت‌. ۳۲ و به‌ آن‌ سنگها مذبحی‌ به‌ نام‌ یهُوَه‌ بنا كرد و گرداگرد مذبح‌ خندقی‌ كه‌ گنجایش‌ دو پیمانه‌ بَزر داشت‌، ساخت‌. ۳۳ و هیزم‌ را ترتیب‌ داد و گاو را قطعه‌ قطعه‌ نموده‌، آن‌ را بر هیزم‌ گذاشت‌. پس‌ گفت‌: «چهار خُمْ از آب‌ پر كرده‌، آن‌ را بر قربانی‌ سوختنی‌ و هیزم‌ بریزید.» ۳۴ پس‌ گفت‌: «بار دیگر بكنید»؛ و گفت‌: «بار سوم‌ بكنید.» و بار سوم‌ كردند. ۳۵ و آب‌ گرداگرد مذبح‌ جاری‌ شد و خندق‌ نیز از آب‌ پر گشت‌. ۳۶ و در وقت‌ گذرانیدن‌ هدیة‌ عصری‌، ایلیای‌ نبی‌ نزدیك‌ آمده‌، گفت‌: «ای‌ یهُوَه‌، خدای‌ ابراهیم‌ و اسحاق‌ و اسرائیل‌، امروز معلوم‌ بشود كه‌ تو در اسرائیل‌ خدا هستی‌ و من‌ بندة‌ تو هستم‌ و تمام‌ این‌ كارها را به‌ فرمان‌ تو كرده‌ام‌. ۳۷ مرا اجابت‌ فرما ای‌ خداوند ! مرا اجابت‌ فرما تا این‌ قوم‌ بدانند كه‌ تو یهُوَه‌ خدا هستی‌ و اینكه‌ دل‌ ایشان‌ را باز پس‌ گردانیدی‌.» ۳۸ آنگاه‌ آتشِ یهُوَه‌ افتاده‌، قربانی‌ سوختنی‌ و هیزم‌ و سنگها و خاك‌ را بلعید و آب‌را كه‌ در خندق‌ بود، لیسید. ۳۹ و تمامی‌قوم‌ چون‌ این‌ را دیدند، به‌ روی‌ خود افتاده‌، گفتند: «یهُوَه‌، او خداست‌! یهُوَه‌ او خداست‌!» ۴۰ و ایلیا به‌ ایشان‌ گفت‌: «انبیای‌ بَعْل‌ را بگیرید و یكی‌ از ایشان‌ رهایی‌ نیابد.» پس‌ ایشان‌ را گرفتند و ایلیا ایشان‌ را نزد نهر قیشون‌ فرود آورده‌، ایشان‌ را در آنجا كشت‌. ۴۱ و ایلیا به‌ اَخاب‌ گفت‌: «برآمده‌، اكل‌ و شرب‌ نما زیرا كه‌ صدای‌ بارانِ بسیار می‌آید.» ۴۲ پس‌ اَخاب‌ برآمده‌، اكل‌ و شرب‌ نمود. و ایلیا بر قلة‌ كَرْمَل‌ برآمد و به‌ زمین‌ خم‌ شده‌، روی‌ خود را به‌ میان‌ زانوهایش‌ گذاشت‌. ۴۳ و به‌ خادم‌ خود گفت‌: «بالا رفته‌، به‌ سوی‌ دریا نگاه‌ كن‌.» و او بالا رفته‌، نگریست‌ و گفت‌ كه‌ چیزی‌ نیست‌ و او گفت‌: «هفت‌ مرتبه‌ دیگر برو.» ۴۴ و در مرتبه‌ هفتم‌ گفت‌ كه‌ «اینك‌ ابری‌ كوچك‌ به‌ قدر كف‌ دست‌ آدمی‌از دریا برمی‌آید.» او گفت‌: «برو و به‌ اَخاب‌ بگو كه‌ ارابة‌ خود را ببند و فرود شو مبادا باران‌ تو را مانع‌ شود.» ۴۵ و واقع‌ شد كه‌ در اندك‌ زمانی‌، آسمان‌ از ابرِ غلیظ‌ و باد، سیاه‌ فام‌ شد، و باران‌ سخت‌ بارید و اَخاب‌ سوار شده‌، به‌ یزْرَعِیل‌ آمد. ۴۶ و دست‌ خداوند بر ایلیا نهاده‌ شده‌، كمر خود را بست‌ و پیش‌ روی‌ اَخاب‌ دوید تا به‌ یزْرَعِیل‌ رسید. 
پادشاهان اول باب ۱۹ آیه ۱ تا ۵ 
۱ و اَخاب‌ ، ایزابل‌ را از آنچه‌ ایلیا كرده‌، و چگونه‌ جمیع‌ انبیا را به‌ شمشیر كشته‌ بود، خبر داد. ۲ و ایزابل‌ رسولی‌ نزد ایلیا فرستاده‌، گفت‌: «خدایان‌ به‌ من‌ مثل‌ این‌ بلكه‌ زیاده‌ از این‌ عمل‌ نمایند اگر فردا قریب‌ به‌ این‌ وقت‌، جان‌ تو رامثل‌ جان‌ یكی‌ از ایشان‌ نسازم‌.» ۳ و چون‌ این‌ را فهمید، برخاست‌ و به‌ جهت‌ جان‌ خود روانه‌ شده‌، به‌ بئرشَبَع‌ كه‌ در یهوداست‌ آمد و خادم‌ خود را در آنجا واگذاشت‌. ۴ و خودش‌ سفر یك‌ روزه‌ به‌ بیابان‌ كرده‌، رفت‌ و زیر درخت‌ اَرْدَجی‌ نشست‌ و برای‌ خویشتن‌ مرگ‌ را خواسته‌، گفت‌: «ای‌ خداوند بس‌ است‌! جان‌ مرا بگیر زیرا كه‌ از پدرانم‌ بهتر نیستم‌.» ۵ و زیر درخت‌ اَرْدَج‌ دراز شده‌، خوابید. و اینك‌ فرشته‌ای‌ او را لمس‌ كرده‌، به‌ وی‌ گفت‌: «برخیز و بخور.» 
پادشاهان اول باب ۱۹ آیه ۸ تا ۱۰ 
۸ پس‌ برخاسته‌، خورد و نوشید و به‌ قوت‌ آن‌ خوراك‌، چهل‌ روز و چهل‌ شب‌ تا حوریب‌ كه‌ كوه‌ خدا باشد، رفت‌. ۹ و در آنجا به‌ مَغاره‌ای‌ داخل‌ شده‌، شب‌ را در آن‌ بسر برد. و اینك‌ كلام‌ خداوند به‌ وی‌ نازل‌ شده‌، او را گفت‌: «ای‌ ایلیا تو را در اینجا چه‌ كار است‌؟» ۱۰ او در جواب‌ گفت‌: «به‌ جهت‌ یهُوَه‌، خدای‌ لشكرها، غیرت‌ عظیمی‌دارم‌ زیرا كه‌ بنی‌اسرائیل‌ عهد تو را ترك‌ نموده‌، مذبح‌های‌ تو را منهدم‌ ساخته‌، و انبیای‌ تو را به‌ شمشیر كشته‌اند، و من‌ به‌ تنهایی‌ باقی‌ مانده‌ام‌ و قصد هلاكت‌ جان‌ من‌ نیز دارند.» 
پادشاهان اول باب ۱۹ آیه ۱۵ تا ۱۶ 
۱۵ پس‌ خداوند به‌ او گفت‌: «روانه‌ شده‌، به‌ راه‌ خود به‌ بیابان‌ دمشق‌ برگرد. و چون‌ برسی‌، حَزائیل‌ را به‌ پادشاهی‌ اَرام‌ مسح‌ كن‌، ۱۶ و ییهُو ابن‌ نِمْشی‌ را به‌ پادشاهی اسرائیل‌ مسح‌ نما، و اَلِیشَع‌ بن‌ شافاط‌ را كه‌ از آبَل‌ مَحُولَه‌ است‌، مسح‌ كن‌ تا به‌ جای‌ تو نبی‌ بشود. 
پادشاهان اول باب ۲۱ آیه ۱۸ تا ۲۴ 
۱۸ « برخیز و برای‌ ملاقات‌ اَخاب‌ ، پادشاه‌ اسرائیل‌ كه‌ در سامره‌ است‌، فرود شو. اینك‌ او درتاكستان‌ نابوت‌ است‌ كه‌ به‌ آنجا فرود شد تا آن‌ را متصرّف‌ شود. ۱۹ و او را خطاب‌ كرده‌، بگو خداوند چنین‌ می‌گوید: آیا هم‌ قتل‌ نمودی‌ و هم‌ متصرّف‌ شدی‌؟ و باز او را خطاب‌ كرده‌، بگو خداوند چنین‌ می‌گوید: در جایی‌ كه‌ سگان‌ خون‌ نابوت‌ را لیسیدند، سگان‌ خون‌ تو را نیز خواهند لیسید.» ۲۰ اَخاب‌ به‌ ایلیا گفت‌: «ای‌ دشمن‌ من‌، آیا مرا یافتی‌؟» او جواب‌ داد: «بلی‌ تو را یافتم‌ زیرا تو خود را فروخته‌ای‌ تا آنچه‌ در نظر خداوند بد است‌، بجا آوری‌. ۲۱ اینك‌ من‌ بر تو بلا آورده‌، تو را بالكلّ هلاك‌ خواهم‌ ساخت‌، و از اَخاب‌ هر مرد را خواه‌ محبوس‌ و خواه‌ آزاد در اسرائیل‌ منقطع‌ خواهم‌ ساخت‌. ۲۲ و خاندان‌ تو را مثل‌ خاندان‌ یرُبْعام‌ بن‌نباط‌ و مانند خاندان‌ بَعْشا ابن‌ اَخِیا خواهم‌ ساخت‌ به‌ سبب‌ اینكه‌ خشم‌ مرا به‌ هیجان‌ آورده‌، و اسرائیل‌ را مرتكب‌ گناه‌ ساخته‌ای‌.» ۲۳ و دربارة‌ ایزابل‌ نیز خداوند تكلم‌ نموده‌، گفت‌: «سگانْ ایزابل‌ را نزد حصار یزْرَعِیل‌ خواهند خورد. ۲۴ هر كه‌ را از كسان‌ اَخاب‌ در شهر بمیرد، سگان‌ بخورند و هر كه‌ را در صحرا بمیرد، مرغان‌ هوا بخورند.» 
پادشاهان دوم باب ۱ آیه ۲ 
۲ و اَخَزْیا از پنجرة‌ بالاخانة‌ خود كه‌ در سامره‌ بود افتاده‌، بیمار شد. پس‌ رسولان‌ را روانه‌ نموده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: «نزد بَعْل‌ زَبُوب‌، خدای‌ عَقْرُون‌ رفته‌، بپرسید كه‌ آیا از این‌ مرض‌ شفا خواهم‌ یافت‌؟» 
پادشاهان دوم باب ۱ آیه ۶ تا ۸ 
۶ ایشان‌ در جواب‌ وی‌ گفتند: «شخصی‌ به‌ ملاقات‌ ما برآمده‌، ما را گفت‌: بروید و نزد پادشاهی‌ كه‌ شما را فرستاده‌ است‌، مراجعت‌ كرده‌، او را گویید: خداوند چنین‌ می‌فرماید: آیا از این‌ جهت‌ كه‌ خدایی‌ در اسرائیل‌ نیست‌، تو برای‌ سؤال‌ نمودن‌ از بَعْل‌ زَبُوب‌، خدای‌ عَقْرُون‌ می‌فرستی‌؟ بنابراین‌ از بستری‌ كه‌ به‌ آن‌ برآمدی‌، فرود نخواهی‌ شد بلكه‌ البته‌ خواهی‌ مُرد.» ۷ او به‌ ایشان‌ گفت‌: «هیأت‌ شخصی‌ كه‌ به‌ ملاقات‌ شما برآمد و این‌سخنان‌ را به‌ شما گفت‌ چگونه‌ بود؟» ۸ ایشان‌ او را جواب‌ دادند: «مرد موی‌دار بود و كمربند چرمی‌بر كمرش‌ بسته‌ بود.» او گفت‌: «ایلیای‌ تِشْبی‌ است‌.» 
پادشاهان دوم باب ۱ آیه ۱۶ تا ۱۷ 
۱۶ و وی‌ را گفت‌: « خداوند چنین‌ می‌گوید: چونكه‌ رسولان‌ فرستادی‌ تا از بَعْل‌ زَبُوب‌، خدای‌ عَقْرُون‌ سؤال‌ نمایند، آیا از این‌ سبب‌ بود كه‌ در اسرائیل‌ خدایی‌ نبود كه‌ از كلام‌ او سؤال‌ نمایی‌؟ بنابراین‌ از بستری‌ كه‌ به‌ آن‌ برآمدی‌، فرود نخواهی‌ شد البته‌ خواهی‌ مرد.» ۱۷ پس‌ او موافق‌ كلامی‌كه‌ خداوند به‌ ایلیا گفته‌ بود، مرد و یهُورام‌ در سال‌ دوم‌ یهُورام‌ بن‌ یهُوشافاط‌، پادشاه‌ یهودا در جایش‌ پادشاه‌ شد، زیرا كه‌ او را پسری‌ نبود. 
دوم تواریخ باب ۲۱ آیه ۱۲ تا ۱۵ 
۱۲ و مكتوبی‌ از ایلیای‌ نبی‌ بدو رسیده‌، گفت‌ كه‌ «یهُوَه‌، خدای‌ پدرت‌ داود، چنین‌ می‌فرماید: چونكه‌ به‌ راههای‌ پدرت‌ یهُوشافاط‌ و به‌ طریقهای‌ آسا پادشاه‌ یهودا سلوك‌ ننمودی‌، ۱۳ بلكه‌ به‌ طریق‌ پادشاهان‌ اسرائیل‌ رفتار نموده‌، یهودا و ساكنان‌ اورشلیم‌ را اغوا نمودی‌ كه‌ موافق‌ زناكاری‌ خاندان‌ اَخاب‌ مرتكب‌ زنا بشوند و برادران‌ خویش‌ را نیز از خاندان‌ پدرت‌ كه‌ از تو نیكوتر بودند به‌ قتل‌ رسانیدی‌، ۱۴ همانا خداوند قومت‌ و پسرانت‌ و زنانت‌ و تمامی‌اموالت‌ را به‌ بلای‌ عظیم‌ مبتلا خواهد ساخت‌. ۱۵ و تو به‌ مرض‌ سخت‌ گرفتارشده‌، در احشایت‌ چنان‌ بیماری‌ای‌ عارض‌ خواهد شد كه‌ احشایت‌ از آن‌ مرض‌ روزبه‌روز بیرون‌ خواهد آمد.» 
پادشاهان دوم باب ۲ آیه ۱ 
۱ و چون‌ خداوند اراده‌ نمود كه‌ ایلیا را درگردباد به‌ آسمان‌ بالا برد، واقع‌ شد كه‌ ایلیا و اَلِیشَع‌ از جلجال‌ روانه‌ شدند. 
پادشاهان دوم باب ۲ آیه ۹ تا ۱۲ 
۹ و بعد از گذشتن‌ ایشان‌، ایلیا به‌ اَلِیشَع‌ گفت‌: «آنچه‌ را كه‌ می‌خواهی‌ برای‌ تو بكنم‌، پیش‌ از آنكه‌ از نزد تو برداشته‌ شوم‌، بخواه‌.» اَلِیشَع‌ گفت‌: «نصیب‌ مضاعف‌ روح‌ تو بر من‌ بشود.» ۱۰ او گفت‌: «چیز دشواری‌ خواستی‌! اما اگر حینی‌ كه‌ از نزد تو برداشته‌ شوم‌ مرا ببینی‌، از برایت‌ چنین‌ خواهد شد والاّ نخواهد شد.» ۱۱ و چون‌ ایشان‌ می‌رفتند و گفتگو می‌كردند، اینك‌ ارابة‌ آتشین‌ و اسبان‌ آتشینْ ایشان‌ را از یكدیگر جدا كرد و ایلیا در گردباد به‌ آسمان‌ صعود نمود. ۱۲ و چون‌ اَلِیشَع‌ این‌ را بدید، فریاد برآورد كه‌ «ای‌ پدرم‌! ای‌ پدرم‌! ارابة‌ اسرائیـل‌ و سوارانش‌!» پـس‌ او را دیگـر ندید و جامة‌ خـود را گرفتـه‌، آن‌ را به‌ دو حصّـه‌ چاك‌ زد.

آشنایی با اشعیا نبی ؟

اشعیا Isaiah لغت فوق به معنای رستگاری خداوند می باشد. درمیان انبیای مشهور در کتاب مقدس، اشعیا، پادشاه انبیا می‌باشد. تمامی‌نگارشهای او از ادبیات عمیق و ژرفی برخوردار است و یکی از بزرگترین زمینه هایی که در تمامی‌نوشتجات او به چشم می‌خورد، رستگاری به واسطه ایمان است. اشعیا، پولس عهد قدیم است. در زبان عبری او yesha و در زبان لاتین Esaias یا Isaias نامیده می‌شود. مفهوم و معنای نام او «رستگاری خداوند» نمادی از پیام او می‌باشد. 
اشعیا پسر آموص و یکی از انبیای عهد عتیق است (اشعیا ۱: ۱؛ ۲: ۱). به نظر می‌آید که او به خانواده‌ای تعلق داشته است که می‌توانستند به آسانی به پادشاه دسترسی داشته باشند (اشعیا ۷: ۳)، و همچنین دارای رابطه صمیمی‌و نزدیک با کاهن بوده اند (اشعیا ۸: ۲). بر اساس روایت، اشعیا را پسر دایی عزّیا پادشاه می‌دانند. وی در دوران پادشاهی عزّیا و یوتام‌ و آحاز و حزقیا بر یهودا، زندگی می‌کرد و ساکن اورشلیم بوده است. نام همسر اشعیا، نبیه بود (اشعیا ۸: ۳)، این نام شاید به خاطر اینکه نبوت می‌کرده یا همسر یک نبی بوده است، نبیه نامیده می‌شده است. وی دارای دو پسر با نامهای نمادین، بنام مَهیر شَلال‌ حاش‌ بَز و شآریاشوب‌ بود. 
شآریاشوب نامی‌نمادین به معنای «یک باقی مانده، باز خواهد گشت» می‌باشد که توسط اشعیا برای پسرش اتنتخاب گردید (اشعیا ۷: ۳). و مهیرشلال حاش بز نام دیگر پسر اشعیا می‌باشد و این نام توسط خداوند برای او انتخاب گردید. مضمون این نام دلالت بر سرعت شکست و غارت سامره و دمشق توسط پادشاه آشور دارد. و اشعیا نبوت می‌کند که قبل از اینکه این طفل زبان باز کرده و بتواند پدرم و مادرم بگوید، این اتفاق خواهد افتاد (اشعیا ۸: ۱-۴). 
پس از مرگ عزّیا، زمانی که در هیکل مشغول پرستش خداوند بود، از طرف خداوند به عنوان نبی برگزیده و نبوت وی آغاز گردید (اشعیا ۶). وی با دقت و توجه به این خواندگی پاسخ داد و و این ماموریت را پذیرفت، هر چند که از ابتدا وی می‌دانست که هشدارها و اندرزهای او در میان قوم شنیده نمی‌شود و ثمری نخواهد نداشت (اشعیا ۶: ۹-۱۳). وی از نزدیکان حزقیا در دوران پادشاهی وی بوده است. شروع نبوت او با مرگ عزیا در حدود سال ۷۴۰ قبل از میلاد شروع گردید و او در زمان محاصره اورشلیم توسط سنخاریب در سال ۷۰۱ قبل از میلاد نیز می‌زیسته است، پس حداقل دوران نبوت اشعیا در حدود ۳۹ سال می‌باشد. 
در مورد مرگ وی هیچ اشاره‌ای در کتاب مقدس نشده ولی گفته می‌شود در زمان پادشاهی منسی کشته شد. وی یکی از بزرگترین انبیای عهد عتیق است که به نبی بشارت و شاهزاده انبیای عهد عتیق شهرت یافته است.
اشعیا باب ۱ آیه ۱ 
۱ رؤیای‌ اشعیا ابن‌ آموص‌ كه‌ آن‌ را درباره‌یهودا و اورشلیم‌، در روزهای‌ عزّیا و یوتام‌ و آحاز و حزقیا، پادشاهان‌ یهودا دید. 
اشعیا باب ۸ آیه ۳ 
۳ پس‌ من‌ به‌ نبیه‌ نزدیكی‌ كردم‌ و او حامله‌ شده‌، پسری‌ زایید. آنگاه‌ خداوند به‌ من‌ گفت‌: «او را مَهیر شَلال‌ حاش‌ بَز بنام‌، 
اشعیا باب ۷ آیه ۳ 
۳ آنگاه‌ خداوند به‌ اشعیا گفت‌: «تو با پسر خود شآریاشوب‌ به‌ انتهای‌ قنات‌ بركه‌ فوقانی‌ به‌ راه‌ مزرعه‌ گازر به‌ استقبال‌ آحاز بیرون‌ شو. 
اشعیا باب ۶ آیه ۱ 
۱ در سالی‌ كه‌ عزّیا پادشاه‌ مرد، خداوند را دیدم‌ كه‌ بر كرسی‌ بلند و عالی‌ نشسته‌ بود، و هیكل‌ از دامنهای‌ وی‌ پر بود. 
اشعیا باب ۶ آیه ۸ تا ۹ 
۸ آنگاه‌ آواز خداوند را شنیدم‌ كه‌ می‌گفت‌: «كه‌ را بفرستم‌ و كیست‌ كه‌ برای‌ ما برود؟» گفتم‌: «لبیك‌ مرا بفرست‌.» ۹ گفت‌: «برو و به‌ این‌ قوم‌ بگو البّته‌ خواهید شنید، امّا نخواهید فهمید و هرآینه‌خواهید نگریست‌ امّا درك‌ نخواهید كرد.

یحیی نبی گشاینده راه عیسی ؟



 یحیی نبی کسی که مسیح خداوند را تعمید داده و... از نسل کاهنان و دارای لقب تعمید دهنده می‌باشد . پدر او زکریا نام داشت و در زمان هیرودیس پادشاه از کاهنان خانه خدا بود و مادر یحیی تعمید دهنده، الیصابات که از قبیله کاهنان یهود و از نسل هارون برادر موسی بود. الیصابات و زکریا درستکار و نزد خداوند گرامی‌بودند. الیصابات نازا و تا زمان پیری دارای فرزندی نبود. بر اثر دعای زکریا، فرشته‌ای بر وی ظاهر و وعده فرزندی را به آنها می‌دهد. الیصابات حامله شده و پسری به دنیا آورد، که نام او را یحیی گزاردند (لوقا باب ۱). یحیی به معنی فیض خداوند می باشد. 
ماموریت یحیی تعمید دهنده بر اساس نبوت (متی ۳: ۳؛ اشعیا ۴۰: ۳؛ ملاکی ۳: ۱) می‌باشد. وی شش ماه قبل از عیسای مسیح بدنیا آمد و پس از بدنیا آمدن یحیی، تا سن سی سالگی دیگر هیچ گونه مطلبی در کتاب مقدس از وی دیده نمی‌شود. سپس در سن سی سالگی اولین اشاره کتاب مقدس به وی، در لوقا ۱: ۸۰ می‌باشد. 
یحیی باز کننده راه مسیح بود. ما در کتاب اناجیل زندگی او را بطور کامل نمی‌توانیم مشاهده کنیم. یحیی در ناصره بدنیا آمد و و تمام دوران جوانی خود را در کوههای یهودا که مابین اورشلیم و دریای مُرده قرار داشت، گذرانید (لوقا ۱: ۱۵؛ متی ۳: ۱-۱۲). 
در مدت زمانی که وی در میان مردم زندگی می‌کرد، اکثر مردم (حدودا یک چهارم) مجذوب سخنان و اعمال او می‌شدند. در مجموع اکثر سخنان وی در ضرورت توبه بود. او بر علیه صدوقیان و فریسیان موعظه کرده و آنان را افعی زاده می‌نامید و به آنان هشدار می‌داد که بصورت واقعی توبه کرده و فکر نکنند که به واسطه جدشان ابراهیم، دارای مزیتی نزد خداوند هستند (لوقا ۳: ۸). 
شهرت یحیی به گوش عیسی در ناصره رسید و او از جلیل به رود اردن آمد که توسط یحیی، تعمید بگیرد (متی ۳: ۵)، و مسیح توسط یحیی تعمید گرفت تا تمامی‌عدالت را به کمال رساند (متی ۳: ۱۵). یحیی تمامی‌کارهای خود را متوقف کرد و عیسی را تعمید داد زیرا وقت آن بود که پادشاه به پادشاهی خود وارد شود. یحیی به شاگردان خود گفت: نگاه کنید، این است بره خداوند. 
حدود شش ماه پس از آنکه یحیی در میان مردم به خدمت مشغول بود، بطور ناگهانی توسط هیرودیس دستگیر و در قلعه‌ای در شرق دریای مرده به زندان انداخته شد. یحیی تعمید دهنده هیرودیس را به خاطر ازدواج با زن برادر خود، هیرودیا مورد سرزنش قرار می‌داد. هیرودیا پس از جدا شدن از فیلپس‌، به همسری هیرودیس درآمد. هیرودیا همسر هیرودیس از یحیی به خاطر گفتارش کینه به دل داشت و خواهان مرگ یحیی بود (متی ۱۴: ۳؛ مرقس ۶: ۱۷؛ لوقا ۳: ۱۹). در جشن تولد هیرودیس در ضیافت و بزمی‌که به این مناسبت برقرار شده بود، سالومه دختر هیرودیا با رقصش سبب شادی هیرودیس گردید و هیرودیس از سالومه خواست که هر چه می‌خواهد بگوید. سالومه بر اساس توصیه مادرش، سر یحیی تعمید دهنده را درخواست کرد. بنا به درخواست سالومه، هیرودیس، دستور قتل یحیی تعمید دهنده را داد. و سر یحیی را در سینی به سالومه داد (متی ۱۴: ۳-۱۱؛ مرقس ۶: ۱۶-۲۸؛ لوقا ۳: ۱۹).
لوقا باب ۱ آیه ۵ تا ۷ 
۵ در ایام‌ هیرودیس‌، پادشاه‌ یهودیه‌، کاهنی‌ زکریا نام‌ از فرقه‌ ابیا بود که‌ زن‌ او از دختران‌ هارون‌ بود و الیصابات‌ نام‌ داشت‌. ۶ و هر دو در حضور خدا صالح‌ و به‌ جمیع‌ احکام‌ و فرایض‌ خداوند، بی‌عیب‌ سالک‌ بودند. ۷ و ایشان‌ را فرزندی‌ نبود زیرا که‌ الیصابات‌ نازاد بود و هر دو دیرینه‌ سال‌ بودند. 
لوقا باب ۱ آیه ۱۳ 
۱۳ فرشته‌ بدو گفت‌: “ای‌ زکریا ترسان‌ مباش‌،زیرا که‌ دعای‌ تو مستجاب‌ گردیده‌ است‌ و زوجه‌ات‌ الیصابات‌ برای‌ تو پسری‌ خواهد زایید و او را یحیی‌ خواهی‌ نامید. 
لوقا باب ۱ آیه ۲۴ 
۲۴ و بعد از آن‌ روزها، زن‌ او الیصابات‌ حامله‌ شده‌، مدت‌ پنج‌ ماه‌ خود را پنهان‌ نمود و گفت‌: 
لوقا باب ۱ آیه ۵۶ تا ۶۳ 
۵۶ و مریم‌ قریب‌ به‌ سه‌ ماه‌ نزد وی‌ ماند، پس‌ به‌ خانه‌ خود مراجعت‌ کرد. ۵۷ اما چون‌ الیصابات‌ را وقت‌ وضع‌ حمل‌ رسید، پسری‌ بزاد. ۵۸ و همسایگان‌ و خویشان‌ او چون‌ شنیدند که‌ خداوند رحمت‌ عظیمی‌بر وی‌ کرده‌، با او شادی‌ کردند. ۵۹ و واقع‌ شد در روز هشتم‌ چون‌ برای‌ ختنه‌ طفل‌ آمدند، که‌ نام‌ پدرش‌ زکریا را بر او می‌نهادند. ۶۰ اما مادرش‌ ملتفت‌ شده‌، گفت‌: “نی‌ بلکه‌ به‌ یحیی‌ نامیده‌ می‌شود.” ۶۱ به‌ وی‌ گفتند: “از قبیله‌ تو هیچ‌کس‌ این‌ اسم‌ را ندارد.” ۶۲ پس‌ به‌ پدرش‌ اشاره‌ کردند که‌ “او را چه‌ نام‌ خواهی‌ نهاد؟” ۶۳ او تخته‌ای‌ خواسته‌ بنوشت‌ که‌ “نام‌ او یحیی‌ است‌” و همه‌ متعجب‌ شدند. 
متی باب ۳ آیه ۳ 
۳ زیرا همین‌ است‌ آنكه‌ اشعیای نبی از او خبر داده‌، میگوید: «صدای ندا كننده‌ای در بیابان‌ كه‌ راه‌ خداوند را مهیا سازید و طُرُق‌ او را راست‌ نمایید.» 
اشعیا باب ۴۰ آیه ۳ 
۳ صدای‌ ندا كننده‌ای‌ در بیابان‌، راه‌ خداوند را مهیا سازید و طریقی‌ برای‌ خدای‌ ما در صحرا راست‌ نمایید. 
ملاکی باب ۳ آیه ۱ 
۱ اینك‌ من‌ رسول‌ خود را خواهم‌ فرستاد و او طریق‌ را پیش‌ روی‌ من‌ مهیا خواهد ساخت‌؛ و خداوندی‌ كه‌ شما طالب‌ او می‌باشید، ناگهان‌ به‌ هیكل‌ خود خواهد آمد، یعنی‌ آن‌ رسول‌ عهدی‌ كه‌ شما از او مسرور می‌باشید. هان‌ او می‌آید! قول‌ یهوه‌ صبایوت‌ این‌ است‌. 
لوقا باب ۱ آیه ۸۰ 
۸۰ پس‌ طفل‌ نمو کرده‌، در روح‌ قوی‌ می‌گشت‌ و تا روز ظهور خود برای‌ اسرائیل‌، در بیابان‌ بسر می‌برد. 
لوقا باب ۱ آیه ۱۵ 
۱۵ زیرا که‌ در حضور خداوند بزرگ‌ خواهد بود و شراب‌ و مسکری‌ نخواهد نوشید و از شکم‌ مادر خود، پر از روح‌القدس‌ خواهد بود. 
لوقا باب ۳ آیه ۸ 
۸ پس‌ ثمرات مناسب‌ توبه‌ بیاورید و در خاطر خود این‌ سخن‌ را راه‌ مدهید که‌ ابراهیم‌ پدر ماست‌، زیرا به‌ شما می‌گویم‌ خدا قادر است‌ که‌ از این‌ سنگها، فرزندان‌ برای‌ ابراهیم‌ برانگیزاند. 
متی باب ۳ آیه ۵ 
۵ در این‌ وقت‌، اورشلیم‌ و تمام‌ یهودیه‌ و جمیع‌ حوالی اُردُنّ نزد او بیرون‌ میآمدند، 
متی باب ۳ آیه ۱۵ 
۱۵ عیسی در جواب‌ وی گفت‌: «الا´ن‌ بگذار زیرا كه‌ ما را همچنین‌ مناسب‌ است‌ تا تمام‌ عدالت‌ را به‌ كمال‌ رسانیم‌. »پس‌ او را واگذاشت‌. 
متی باب ۱۴ آیه ۳ تا ۱۲ 
۳ زیرا که‌ هیرودیس‌ یحیی‌ را بخاطر هیرودیا، زن‌ برادر خود فیلپس‌ گرفته‌، در بند نهاده‌ و در زندان‌ انداخته‌ بود؛ ۴ چون‌ که‌ یحیی‌ بدو همی‌گفت‌: «نگاه‌ داشتن‌ وی‌ بر تو حلال‌ نیست‌. » ۵ و وقتی‌ که‌ قصد قتل‌ او کرد، از مردم‌ ترسید زیرا که‌ او را نبی‌ می‌دانستند. ۶ اما چون‌ بزم‌ میلاد هیرودیس‌ را می‌آراستند، دختر هیرودیا در مجلس‌ رقص‌ کرده‌، هیرودیس‌ را شاد نمود. ۷ ازاین‌ رو قسم‌ خورده‌، وعده‌ داد که‌ آنچه‌ خواهد بدو بدهد. ۸ و او از ترغیب‌ مادر خود گفت‌ که‌ «سریحیی‌ تعمیددهنده‌ را الان‌ در طبقی‌ به‌ من‌ عنایت‌ فرما. » ۹ آنگاه‌ پادشاه‌ برنجید، لیکن‌ بجهت‌ پاس قسم‌ و خاطر همنشینان‌ خود، فرمود که‌ بدهند. ۱۰ و فرستاده‌، سر یحیی‌ را در زندان‌ از تن‌ جدا کرد، ۱۱ و سر او را در طشتی‌ گذارده‌، به‌ دختر تسلیم‌ نمودند و او آن‌ را نزد مادر خود برد. ۱۲ پس‌ شاگردانش‌ آمده‌، جسد او را برداشته‌، به‌ خاک‌ سپردند و رفته‌، عیسی‌ را اطلاع‌ دادند. شاگردان یحیی بدن بدون سر وی را به خاک سپردند و سپس رفته و به عیسی اطلاع دادند (متی ۱۴: ۱۲). مرگ یحیی حدود سه سال قبل از مصلوب شدن مسیح اتفاق افتاد. مسیح در مورد یحیی شهادت داد که او یک چراغ روشن و درخشنده بوده است (یوحنا ۵: ۳۴)
۳۴ او چراغ‌ افروخته‌ و درخشنده‌ای‌ بود و شما خواستید که‌ ساعتی‌ به‌ نور او شادی‌ کنید.

همه چیز را با کلام خداوند بسنجید...




کتاب مقدس در دسترس ماست مطالعه کتاب بسیار مهم و نکته برانگیز است هر بار مرور کتاب مقدس برای ما ناگفته های خداوند را مکاشفه و آشکار میکند هر بار که کتاب مقدس را میخوانیم برای ما کلمات بسیار جدید است این برداشت برمیگردد به تازگی کلام  خداوند که هر بار برای ما این حالت را پیش میآورد اما سوال اینجاست آیا ما همه چیز را با کلام خدام میسنجیم یا اینکه با افکار وعقاید و در واقع با سلیقه و برداشت خود آن را تفسیر میکنم و بعد هم بر آن پافشاری میکنیم چطور باید فهمید که کلام خدا را امانت دار هستیم چطور میشود فهمید که به بیراهه نمیرویم ؟ و یک سری از این سوالات که برای هر ایمان داری پیش میاید . وقتی در افسسیان میخوانیم که پلوس رسول چگونه تشخیص داد که این کلیسا احتیاج به رشد روحانی داشته و باید همنیطور که عمر انسان میگذرد در واقع بلوغ فکری در زندگی روحانی خود هم داشته باشیم و پلوس رسول میگوید اول شیر خوار و بعد غذا خوار همانطورکه انسان در بدو تولد احتیاج به شیر دارد بعد کم کم که بزرگ شد و توانست به غذا بیفتد این کلمات چه مفهومی دارد و چه چیزی را بیان میکند در رساله افسسیان  4: 8-15: چون او به اعلی علیین صعود نمود اسیری را به اسیری برد و بخششها به مردم داد، در رساله افسسیان پلوس رسول تشخیص داد که ان کلیسا رشد روحانی کاملی نداشته و باید رشد روحانی نماید آیه 15 و در ایه 13 کتاب مقدس میفهمیم که شباهت زیادی بین رشد روحانی و جسمانی وجود دارد کتاب مقدس از سه مرحله روشد روحانی صحبت میکند که همان کودکی و نوجوانی و بلوغ میباشد اما عیسی مسیح همان بوده که بر زمین آمد یعنی نزول کرد و بعد صعود مفهوم  صعود بازگوکننده چه چیزی است میدانیم که او بر زمین آمد و بر خاکیان منت نهاد و چند صباحی بر زمین بوده ، همان است که صعود نیز کرد بالاتر از جمیع افلاک تا همه چیزها را پر کند و او بخشید بعضی رسولان و بعضی انبیا و بعضی مبشرین و بعضی شبانان و معلمان را برای تکمیل مقدسین برای کار خدمت برای بنای هیکل مسیح، تا همگی به یگانگی ایمان و معرفت تام پسر خدا و به انسان کامل به اندازه قامت پری مسیح برسیم. تا بعد از این اطفال  رانده شده از باد هر تعلیم نباشیم از دغل بازی مردمان در حیله اندیشی برای مکرهای گمراهی بلکه در محبت راستی نموده در هر چیز ترقی نماییم در او که سر است، یعنی مسیح
اول پطرس 2: 2 چون اطفال نوزاده، مشتاق شیر روحانی و بی غش باشید تا از آن برای نجات نمو کنید.
پطرس می گوید که مسیحیان این کلیسا مانند کودکان هستند. هیچ کس هنگام تولد بصورت انسان کامل و بالغ متولد نمی شود. ما نوزاد بدنیا آمده و رشد می کنیم. همینطور هم هر کسی از نو متولد شده و مسیحی می شود هیچ وقت مسیحی کامل ورشد کرده و بالغ نیست. ما کودکان روحانی هستیم و کم کم رشد کرده و بالغ می گردیم
یکی از شاخصه های طبیعی که ما را بطرف بچه ها جذب می کند کودکی و بیگناهی و سادگی آنهاست. یک کودک شیر خوار دارای گذشته نیست. اگر شما یک نوزاد در مسیح باشید هرگز گذشته شما ییاد آورده نمی شود. ممکن است شما قبل از ایمان آوردن شریرترین شخص بوده و گناهان زیادی کرده بوده باشید و زندگی خود را در گناه و شرارت بسر برده باشید ولی وقتی در مسیح از نو متولد می شوید شما انسانی دیگر می شوید تبدیل به یک خلقت تازه یک انسان جدید می گردید. شما از نو متولد می شوید
خداوند شما را بچشم یک کودک بیگناه نگاه می کند.
یک مسیحی تازه بدنیا آمده پر از ایمان است و مشتاق یادگیری است. همیشه می بایست روح تعلیم پذیر داشته باشیم. گاهی اوقات بعضی از افراد هنگامی که رشد می کنند متاسفانه تعلیم پذیر نمی باشند و گمان می برند که همه چیز را می دانند. اینگونه افراد را هیچ کس نمی تواند کمک کند حتی خود خداوند چون گوش شنوا ندارند و نمی خواهند نصیحتها و تعالیم دیگران را بپذیرند.
 نوزاد  به مسائل پیرامون بی توجهی است.  و هرگز احساس خطر نمیکند و اصولا خطر ار نمیداند پیست مثلا هرچیزی که بدستش می رسد می تواند بخورد . اگر به چای عذا چیزی ناپاک وآلوده بخورد و مثلا گل آلوده و یا ...ویا اینکه یک مار را ببیند با اآن بازی میکند و اگر انکبوتی بدستش برسد بطرف دهانش می برد. بچه ها در مورد این جور چیزها  احساس خطر نمیکنند .
حتی متاسفانه کودکانی بخاطر این بی توجهی به علت بلعیدن چیزهای که خوراکی نبوده است جانشانان را از دست داده اند. گاهی به علت بلعیدن  مواد پاک کننده شیمیایی و سم، آسپرین و یا داروهای دیگر این اتفاق می افتد. این کودکان از ضرری که این مواد ممکن است بر آنها داشته باشد آگاهی نداشته و برای این بی توجهی بهای سنگینی را پرداخته اند. این مطلب در مورد مسائل روحانی نیز صادق است . باید در مورد آنچه می شنویم و می بینیم و حتی خوراکهای روحانی خود نیز مواظب باشیم.هر آنچه از نظر روحانی ما را تغذیه می کند می بایست در نور کلام خدا آزموده شود. آنچه مخالف کلام خداوند است می تواند سمی و کشنده باشد و باید از آن برحذر بود . مواظب باشید هر تعلیمی را با کتاب مقدس، کلام خداوند بسنجید. بعضی از تعلیمات ممکن است تاثیر مهمی در زندگی ما نداشته باشد و بعضی از تعلیمات می توانند سمی و کشنده باشندو  ما مسیحیان از دنیا  گاهی تغذیه میکنیم و کلام خدا را فراموش میکنیم ، هرچیزی را به دهان خود می بریم بجز کلام خداوند را.
افسسیان4: 13 را باید آورید.آن چیزی که باعث جدایی ایمانداران می شود روح خداوند نیست بلکه شیطان است.
باید مواظب آنچه که می شنویم ، می بینیم و می خوریم باشیم (از نظر روحانی) چون ممکن است بر افکار ، ایمان و رشد روحانی ما تاثیر منفی داشته باشد.